تبليغاتX
نقطه سر خط
"Nagger"
Nagger.like.no.other
جمعه 9 اسفند1387
.No 26
احتمالن ۹۹٪ دیگه اینجا نمی نویسم ..
دلیلشم باسه یه سری از دوستان که منو خیلی وقته می شناسن کاملن مشخصه ( می دونم الآن خیلی خوچحال شدید) .. برای اونایی هم که مشخص نیست می گم که
اوصولن مـــــَـــــرَض دارم شیــــــــش تا !!!

 

+ Written at 4:53 By: Nagger.
چهارشنبه 7 اسفند1387
.No 25
آی به گوشش برسونید .. کسی جز من نمی تونه ! کوله بار غصه هاشو .. روی دوشش بکشونه !

.:

این روزا هر دفه این مسنجرمو باز می کنم کلی آفلاین دارم که نود درصدش آفلاین های سند تو آل شده اس .. بعد از این نود درصد سند تو آل ها ۶۰ درصدش مربوط میشه به همین ماهـواره ی امیـد و خبرهایی که پیرامونشه (:دی) ۲۰ درصدش مربوط می شه به همین سریال ِ معروف جمعه شبها و ۱۰ درصدشم به قول من شعار هفته اس !  می دونم این مسئله فقط مختص من نیست و برای همه این اتفاق داره هر شب و هر روز تکرار می شه و شایدم به لب خیلی هاتون هم خنده بیآره .. خب منم مستثنا نیستم از این قضیه .. تقریبن هر شب اینا رو می خونم و کلی هم برا بعضی هاشون می خندم .. امشب بین اون همه یکیشون باعث شد من پِلقی بزنم زیر خنده .. نه حالا چیز ِخاصی باشه ها! اما من خوشم اومد آخه یاد ِ یه آف لاین ِ دیگه که دیشبش برام اومده بود افتادم (:دی ) حالا جفتش و میذارم خودتون قضاوت کنید ! ببینید خدایی چه مردم با ذوقی داریم ما .. خودشون با هیچی سر خودشون رو گرم می کنن .. خدایی مردم به این قانعی کجای دنیا دیدین ؟!

این اونیه که الآن خوندم :

دکتر احـ.مدی نجاد در جواب خبرنگاران در مورد اهداف ماموريت ماهـواره ی اميـد تشريح کرد:
کار خاصی‌ قرار نبود بکنه! براي ما مهم اين بود که يه چيزی هوا کنيم .. که کرديم، خيلی‌ هم به هدف و ماموريتش فکر نکرديم، همينکه اون بالا ميچرخه خودش خيلي‌ باحاله!
محـ.مود احـ.مدی نجاد در پايان اعلام کرد که ماهـواره ی اميـد تا نابودی کامل ِ اسراييل همچنان خواهد چرخيد!
گزارشها حاکيست جمعيت حاضر با شعار ِ: دوچرخه, دوچرخه, قمر ِ محمود ميچرخه, حمايت خود را از رئيـس جـ.مهور ابراز داشت ..!


اینم اون یکی شب ِ قبلی اس :

سازمان فضایی ایران اعلام کرد:
از این به بعد اگر ماهواره ای پرتاب کنیم، گـُه می خوریم به این ملت بی جنبه چیزی بگوییم ..!

..
خدایی چگده ما با حالیم آخه !


.:


باربطانه:

اینی که می بینید من اسامی رو این مدلی نوشتم نه اینکه اسماشون و بلد نباشم یا احتمالن اینا فیـ.لتر بشن .. بیشتر هدفم این بود که گوگل بیشتر از این شرمنده ی مردم نشه .. مثلن یکی که دنباله یه مقاله ی علمی درباره ی پرتاب مـاهواره می گرده دور از جون ، دور از جون .. گوگل دستش و نذاره زارپی تو بلاگ من !


.:


این پستها همچنان صرفن برای خالی نبودن عریضه نوشته می شود !

+ Written at 6:3 By: Nagger.
سه شنبه 6 اسفند1387
.No 24
سهم ِ من از عشق ِ تو همیشه بی نصیبیه ..!

..

این پست صرفن برای خالی نبودن عریضه نوشته شده است و اصلن ربطی به حال و روز امروز ما ندارد .. اما از آنجایی که به خودمان قول داده ایم می نویسیم باشد که رستگار شویم !

یکشنبه :
(ساعت دقیقش رو نمی دونم ، گیر نده )

ــ در پی یک ماجرای قهرانه که شب ِ قبل اتفاق افتاده بود .. غرغرو گوشیه تلفن را برداشته به مرفه بی درد زنگ میزند .. ــ

مرفه: بلـه؟!
غرغرو: سلام ! رفتی دیگه تو ؟!
مرفه: چی ؟!
من: هیچی می گم رفتی دیگه ؟!
مرفه: کجا ؟!
من: ااااه مثه آدم جواب بده دیگه !

من: حالا کجایی؟!
اون: بیرون !
من: دانشگاه ؟!
اون: نه !
من: چی کار می کنی ؟!
اون: رانندگی می کنم .. کار خاصی انجام نمی دم !
من: کجا میری ؟!
اون: یه جایی !
من: کجا؟!
اون: لوزومی نداره من همه چیو برای شما توضیح بدم ..!
من: نگفتم لوزومی داره .. پرسیدم کجا !؟
اون: خیلی برات مهمه ؟!
من: سکوت !
اون: اگه خیلی برات مهم بود به جای اینکه با تلفن صحبت کنی سریع حاظر می شدی میومدی پایین که من انقدر اینجا منتظر نمی مونم !!!
من: شوخی نکن مسخره !
اون: فکر نمی کنم الآن وقت شوخی باشه !
من: دیووونه ای تو بخدا ! خب چرا زودتر نگفتی ؟! من با این قیافه الآن بیام پایین چی کار ؟!
اون: مگه قیافه ات چشه !؟
من: حالّا !!! اما نمی شه بیام !
اون: چرا ؟! مگه چجوریه ..؟!
من: خب من ۲۴ ساعته نخوابیدم .. خنده دار ِقیافه ام !
اون: مگه بقیه ی وقتا چجوری بود !؟
من: ااااااااا مسخره .. خب الآن خنده دار تره !
اون: باشه تو بیا قول می دم نخندم !

..
تو ماشین  همون اول

اون: وا این چیه گذاشتی رو سرت !؟
من: حالا !
اون: دیگه از این کارا نکنیا ! خوشم نمیآد !
من: ــ در صندلی فرو می روم که بخوابم ! ــ (قید حالت بود اینی که گفتم)
اون: حالا چرا قایم می شی ؟! بیا بالا می گم کسی نیگات نکنه بخنده !
من: بی خود کردی ! تو هم اگه ۲۴ ساعت نمی خوابیدی بعد قیافه ات اینجوری می موند باید حرف می زدی !
اون: من اگه قیافه ام اینجوری بود خودمو می کشتم :|
من: روتَم زیاده .. دست ِ خودت نیست!

..
یکم بعد تر وقتی از یه نمایندگی یه چیزی موتور اومدیم بیرون  ..

اون: ــ اشاره به خودروی سوناتای داخل نمایندگی ــ می خوای یه دونه از اینا بگیریم اصن ؟!
من: ــ اشاره به خودروی سانتافه ــ نه من اونو بیشتر ترجیح می دم اونو بگیریم !
اون: پس من اینو باسه تو می گیرم اونو واسه خودم !
من: خب حالا که داریم اینا رو می گیرم همون بنز ِ که من گفتم و بگیریم دیگه !
اون: نه با بنز  زیاد حال نمی کنم بی ام دابلیو بگیریم !
من: باشه موافقم !

..
یکم بعدتر  داریم می ریم یه جای دیگه !
ــ یه مورانوی بژ جلوی ماشین است ــ

اون: آخ عچق من ِ این !
من: خوبه به جز ماشینی که می خوای بخری تو بقیه ماشینا ما با هم تفاهم داریم !
اون: ــ لبخند ــ تو هم دوست داری اینو ؟!
من: اوهوم .. قشنگه !
ــ مورانو به سمت راست می رود و از مسیر خارج میشود ــ
من: دختره هم که راننده اش بود قشنگ بود (:دی) !
اون: مگه راننده اش دختر بود ؟!
من: آره !
اون: آخه الآن میگن ؟!
من: هان؟! پس چی؟! فکر کردی قبلش بهت می گفتم !

..
کمی بعدتر جلوی زیتون !
ــ بازی استقلال در حال پخش است ــ

اون: اَیی تو روحش! استقلال یه گل زده !
من: مرســـی!
اون: ولی پیشرفت کردیدا ۴ تا نخوردید !
من: صحبت نکن ! اون روز بچه ها روحیه نداشتن ! دیقه چنده ؟!
اون: ۶۷ ! اگه این بازی و نبرید قهرمان نمی شید !
من: اختیار دارید آقا ! اگه این بازی رو هم نبریم قهرمانیم .. استقلال همیشه سرور ِ ماست !

من: ولی طفلی پرسپولیسیا .. یه خوچگل تو تیمشون نیست !
اون: خوچگل شوما کیه مثلن ؟! لابد اکبر پور !
من: در مورد سیاوش بد صحبت نکنااااا دهه! تازه فرهادم هست !
اون: اون که فقط به درد ک..ن می خوره !
من: خیلی بی تربیتی !
اون: جدی میگم فک کردی واس چی بهش تو امارات پول میدادن ؟!
من: نخیر ایشون رو چشم ِ ما جا دارن !
اون: ــ با قیافه ی دیدنی که قابل ِ توضیح نیس ــ لابد ما هم تخـ م تونیم دیگه !
من: البته! شوما تخـ مِ چشم ِ مایی سَرورم !
      تازه امیر آبادی هم دوس دارم ..! طالب لو هم بد نیستا ؟! قدش بلنده !
اون: همه که خوشکل شدن .. کوشکی چطوره !؟
من: نه زیاد حال نمی کنم !
ــ در حالیکه طالب لو یک عدد توپ را دفع میکند .. بنده مشت خود را به صورت گره کرده بالا می برم ــ  مرســـــی قوبونت بشم !
ــ آقاهه به صورت اخم کرده ذل زده به من ! ــ
من: تو رو گفتم دیگه عچقم .. وحیدمــی دیگه .. ــ موچ! ــ
ــ دقیقه های آخر بازی .. دیگه تصویر نداریم  .. از جلوی زیتون حرکت کردیم و فقط صداست .. تماشاگران شروع می کنند به خواندن و بنده همراهیشان می کنم ! ــ
حالا لای لای لالای لالای ... استقلال قهرمان میشه ... خدا می دونه که حقشه ... به لطف ِ یزدان و بچه ها ... استقلال قهرمان میشه ... حالا لای لای لالای لالای ... حالا لای لای لالای لالای
ــ قیافه آقاهه دیدنیه .. ذل زده بهم همینجوری منم با نیش ِ باز دارم اینو می خونم ــ
من: خوب حالا غصه نخور الآن باسه شوما هم می خونم :
حالا لای لای لالای لالای  ... پرسپولیس قهرمان میشه ... خدا می دونه که حقشه ... اگه جدول برعکس بشه ... پرسپولیس قهرمان میشه ... حالا لای لای لالای لالای ... حالا لای لای لالای لالای


..
خب همینا دیگه ! چیز دیگه ای یادم نیس .. بقیه اش صحنه داشت .. شوما ها هم که دیگه می دونم کارتون درسته و اینا (:دی)

.:

راستی الآن این نقاشیه همونیه که من باسه آقاهه کشیده بودماااا .. که گفته بود منو زشت کشیدی اینجا ! می بینید تو رو خدا چه توقعی از خودش داره .. خب همینجوری ای دیگه !
(خودش پیشنهاد داد عوضش کنم (:پی) )

+ Written at 3:56 By: Nagger.
دوشنبه 5 اسفند1387
.No 23
بذار اون خوش غیرتاش بدونن که دل، دل ِ بابایی دیگه دل نیست .. دیگه دل نمی شه !

..

کمتر از دو ساعت دیگه مونده و من هنوز نمی تونم بخوابم ..
دلم می خواد وقتی میری بغلت کنم .. حتمن ! نباید بخوام ..!
باید بهت روحیه بدم .. خوب می دونم اینی که نشون می دی آرومی فقط برای دلخوشیه .. می دونم دلت نمی خواد بغضم بگیره ..
حتی نمی تونم بهش فکر کنم .. به اینکه حق با ما نباشه!
دلم می خواد این دفعه دیگه همه چی تموم شه .. می دونم نمی خواستی این دفعه رو هم بری و به اصرار من داری می ری ..
اما اینو هم میبینی که داری  می شکنی ؟! داری داغون می شی ؟!
کی حق و تعیین می کنه ؟ کی می دونه بین ما چی گذشته ؟! تو کدوم قانون تو رو محکوم می کنن ؟! کی می دونه من به خاطرت چند شب نخوابیدم ؟! چه شبایی برات گریه کردم ؟! چه شبایی از فکر اینکه تو الآن کجایی و چی کار می کنی کابوس ندیدم ؟!
پس این خدا کجاس ؟!
یعنی نمی خواد جواب من رو بده ؟!
مگه همون خدایی که اون بالا نشستی .. مگه نگفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را !!!
کم خوندم مگه ؟!
کم تا خود صب پای جانمازم زار زدم ؟!
کم پای هر سفره ی افطاری ، دم ِ هر اذانی اشک ریختم و فقط یه چیز خواستم .. برای خودم نه ! برای خودم خیلی وقته هیچی نمی خوام .. آخرین باری که ازت واسه خودم چیزی خواستمو خوب یادمه .. اون بار جوابمو ندادی ! فهمیدم نباید آدم چیزی ازت برای خودش بخواد .. بعد از اون عهد بستم ازت برای خودم هیچی نخوام .. هیچی !
اما به همون خونه ات که راهم دادی قسم ..
این رسمش نیست !
نیست !
نیست !
نیست !

.:

چیزی که آرومم می کنه همین موسیقه وبلاگ ِ !


.:

۱۷:۵۰ نوشت:

با حکم ِ تو می تونم مطمئن شم که هیــچ خدایی وجود نداره !
هیــچ خدایی !
تو محکومی !
+ Written at 5:43 By: Nagger.
یکشنبه 4 اسفند1387
.No 22
دیگه دلم نمی خواد از روزایی که نیستی بنویسم .. هیچ وقت !

..

یه داستان نسبتا بلند از خودم می خوام بذارم .. ینی اولش داستان نبودا یهو اما تبدیل شد به داستان .. میذارمش تو ادامه ی مطلب .. هرکی دلش خواست می تونه بخونه .. هرکی هم نه می تونه نخونه ( میدونم که همگی منتظر نشستین من بگم چی کار کنید چی کار نکنید !)

همین دیگه ..
حرف زدنم نمیآد ..
چی کار کنم خب ؟! می خواین جک تعریف کنم حوصله تون سر نره ؟!
اممم ؟!
آها بذار یه خورده از همون طالع بینیا که اون دفه گذاشته بودم براتون بذارم ..
باسه دوستایی که پرسیده بودن بگم که من لینک اون طالع بینی رو ندارم .. فقط صفحه ی اصلیش رو سیو کردم که دیگه اون صفحه وجود خارجی نداره .. طرف از رو اینترنت پاکش کرده .. از اون ستاره شناسی ها هم متاسفانه فقط برای متولد مهر و شهریور ش رو سیو کردم .. نمی دونستم که یارو چیز خوله پاک می کنه اینا رو .. (یکی نیس بهش بگه آدم مرجع رو مگه پاک می کنه احمق :دی) !
با این حال شرمنده ..

حالا فعلن همینو بخونین .. اینم جالبه .. یه طالع بینی فانتزیه برای نشون دادن عشـق از دیدگاه متولدین مختلف :

متولد فروردین:
به سوی من بیا ..
تا تو را حس کنم ..
و دنیا خواهد دید ..
داستان ِ عشقی سوزان را که شعله اش در قلب من خواهد بود ..!

موقع عاشقی انگار در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر می کند. قلبن عاشقه و تو عشقش پا برجاست!

متولد اردیبهشت:
عشق را در چشمان من بنگر ..
چهره ی برافروخته ام راببین و عشق را حس کن ..
به صدای نفس های من گوش کن ..
و بشنو ترانه عشق را ..!

عاشقی بی قرار است و کم رو، ولی پرشهامت .. موسیقی روی او تاثیر بسزایی دارد ..!

متولد خرداد:
به رؤیا بیا .. به رؤیای عشق ..
بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم ..
بیا تا در ژرفترین اقیانوس شنا كنیم ..
بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم ..
در عشق ما، هیچ چیز ناممكن نیست ..

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دلش پر از رؤیاهای عاشقانه س ..!

متولد تیر:
بهشت هیچ است ..
در برابر گام برداشتن در كنار تو ..
در شبی زیبا !زیر نور ماه ..

دلی نازك و پر از محبت داره و از دل سوخته شدن ميترسه ..!

متولد مرداد:
گویی خورشید، گرمای خود را از دست داده است ..
و گل‌های سرخ، عطری ندارند ..
و ستارگان دیگر نمی‌خوانند ..
آنگاه كه چشم می‌گشایم و میبینم ..
با تو  نیستم ..!

عاشق پیشه هست و بدون عشق زندگی نمی‌كنه ..! 

متولد شهریور: ( آقاهه )
شاید  به نظر برسد كه عاشق نیستم ..
شاید به نظر برسد كه نمی‌توانم عاشق باشم .. 
شاید به نظر برسد كه حتی نمی‌خواهم عاشق باشم ..
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو ..
كه تا آخرین لحظه ي عمر، آن را در قلبم نگاه خواهم داشت ..!

عشق اون، شعله‌ای كوچيك اما جاودان هست و دنبال عشقی حقیقی ميگرده ..!

متولد مهر: (خودم)
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه ..
با ماجراهای عاشقانه‌ای كه خواهیم داشت ..
با فداكاری هایم در راه عشق به تو ..
خواهی دید كه چگونه دوستت دارم ..!

در امور عشقی ورزیده هست و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است .. زن متولد مهر، عشق خودش رو در عمل هم به اثبات می رسونه ..! ( فقط من مرد ِ عملم .. بقیه فقط حرف می زنن :دی)

متولد آبان:
در التهابِ شنیدنِ ترانه ي گام‌های تو هستم ..
كه به سوی من می‌آیی ..
وعاشقم بر ..
انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم ..
دوستت دارم ..!

هیجان عشق برای اون زیبا و پر جاذبه هست و در عشق، صادقه ..!

متولد آذر:
نجوایی از سوی تو ..
نگاهی كوتاه از تو ..
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت ..
و من خود را غرق در عشق می یافتم ..!

خوش بینه و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشه. توي عشق بيشتر از شنيدن قصيده و غزل، طالب يه نگاه پرمحبت يا يه لبخند صميميه ..!

متولد دی:
روزها ..
ماه‌ها .. و سال‌ها می‌گذرند ..
و شاید هیچ چیز عوض نشود ..
جز من ..
كه بیش از پیش، عاشق گشته‌ام ..!

شاید در ظاهر بی احساس باشه اما قلبی گرم و  پر از عشق داره ..!

متولد بهمن:
می‌خواهم آزاد زندگی كنم ..
بسان پرندگان مهاجر ..
ولی قفسی ساخته از عشق تو ..
جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت ..!

عشق خودشو دیر ابراز می‌كنه و عاشق آزادی هست. اولین عشق اون، قلبش رو به تپش در میاره و هرگز فراموشش نميكنه ..!

متولد اسفند:
من آنی نیستم كه بی عشق، زندگی را سر كنم ..
آنگاه كه در رؤیایی عاشقانه هستم ..
و چشمانم را می‌گشایم ..
و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم ..!

در عشق بی نظیر هست. جذاب و پر نشاطه و احساساتی و رؤیایی ..!


.:

جالب بود به نظر من !
همین !



Rest of the post
+ Written at 0:59 By: Nagger.
شنبه 3 اسفند1387
.No 21
واااای غرغرو جون چقد تو کارت درسته آخه خدا ؟!

هوووم؟! چیه ؟! دلم خواس باسه خودم گریتینگ کارت بفرستم .. مشکلی داری شوما ؟!
خدایی می بینید درصد هنرمندی ِ منو ؟!
آقاهه ینی تو یه روز فک می کردی همچین خانومه هنرمندی نصیبت بشه ؟! (:دی)
خوچگل شدم من الآن دیگه نه ؟ (کی بود گفت نه ؟)
الآنه همه چشمشون به نقاشی ِ من روشنه (مهتابی) دیگه ..؟
حالا انگده اصرار نکنید یه روز وخت میدم بیاین امضا هم میدم .. اما الآن می خوام یه چی دیگه بگم (:دی)
اینا صرفن یه سری توضیحات درباره ی نقاشیه و هیچ گونه ارزش ِ دیگه ای نداره :
این که اینوره منم .. اونی که اون وره آقاهه ی مرفه ِ ..( می دونم همتون  منتظر بودین اینو من بگم .. باسه همین خودم داوطلبانه گفتم :پی) اینی هم که می بینید چرا من کپش پوشیدم آقاهه همینجوری پا برهنه اس باسه اینه که من قدم نمی رسید به آقاهه مجبور بودم کپش بپوشم، همین !( اصنم ربطی به این نداره که من کلن نمی تونم دست و پا بکشم :| )
اصنم قرار نبود اینو بذارم اینجا ولی از اونجایی که اصن آدم لجبازی نیستم! دلم خواس بذارم (با هیچکسم لج نکردم تلقین نکن!)
شایدم بهدن عوضش کردم !
تازشم یکی هم باسه آقاهه کشیدم اما خوچش نیومد .. گفت منو زش کشیدی اینجا :دی .. البته اینو هنوز ندیده ! احتمالن اینم ببینه همینو میگه :دی
یکی نیس بهش بگه بابا جان! چقد من بهت توضیح بدم که در کنار زیبایی ها زشتی ها نمایان می شه !!!
خب چون من خیلی زیبام! تو زشت می شی دیگه :دی .. و گرنه من زشت نکشیدمت که .. به این ماهی :(

حالا به نظرت خوب شد یا نه ؟!


.:


حرف زیاد دارما!
حسش نی :دی


.:


با ربطانه:
شدیدآنه با آهنگی که داره پخش می شه همزاد پنداری می کنم و احساس می کنم اینو فخط باسه منو تو خوندن ..!

 

+ Written at 5:30 By: Nagger.
پنجشنبه 1 اسفند1387
.No 20
بدون عزیزم نمی خوام یه لحظه .. تو زندگیت وصله ی ناجور شم ..!


.:


من الآن عصدبانی ام شیش تا ..!
کاملن مشخصه دیگه ..؟ یا لازمه توضیح بدم ..؟!
خب وختی من عصبانی می شم اولین کاری که می کنم چیه ..؟ اینه که یه جوش ِ (علمی ش میشه آکنه :دی) خوچگل می زنم .. بهد زارپی میدو ام دوتا موبایل هامو خاموش می کنم!(چون بیزینسم سنگینه زنگ خورم بالاس :دی) بهد یه سری آهنگ خزعبل؟! میذارم صداشو تا آسمون هفتم بلند می کنم تا همسایه ها هم همگی متوجه وخامت اوضاع بشن ..
بهدم به همه مثه سگ می پرم .. (فقط مثه سگ .. در واقع سگ این پریدنش رو از من یاد گرفته برا همین یکم کم توان تر از منه :دی)
به همه هم تاکید می کنم اگه کسی زنگ زد بگین "م .. مرده !!!"
(حالا خوبه اینو تاکید می کنم! دقه به دقه این مامی یا ماری میآن میگن : م..؟! راشی ! م..؟! سارا! م..؟! لی لا! م..؟! کوفت ! م..؟! درد؟! م..؟! م..؟! وحیـــــد !!! :دی)
خب دیگه وختی گزینه ی آخر زنگ زد من دیگه اصن یادم رف چرا عصدبانی ام !
ولی حالا که فک می کنم می بینم که یادم اومد ..

من نیدونم این مامان باباها چرا انگده دلشون می خواد آرزوهاشونو تو بچه هاشون ببینن .. ینی اصن انگار بچه هه منتظر واستاده ببینه اینا چه اوامری دارن ! یا در عنفوان کودکی و جوانی چه آرزوهایی داشتن بهش نرسیدن .. بهد این نقش غول چراغ جادو رو براشون بازی کنه در جهت برآورده شدن آرزوهاشون !
همین بابای من ..
چون از عنفوان کودکیش خیلی بچه درس خونی بوده و این ژن ِ درس خونی رو به منو ماری هم انتقال داده .. خیلی دلش می خواسته بچه هاش دکتر شن !!! توجه کن که از خودشم مایه نذاشته، از همون اول می خواسته بچه هاش دکتر شن !!! :دی
خب؟!
و از اونجایی که من و ماری چند بار پزشکی قبول شدیم تو کنکور، ولی چون روپوش پزشکی اندازه مون پیدا نمی شد نرفتیم !!! ۴ ساله این باباهه گیر داده که ماری رو ولش کن ولی بیا من تو رو بفرستم بری فلان جا مثلن پزشکی بخونی ! (خب ماری از ۱۸ سالگی هی سر ِ خونه زندگیشه ! :دی الآنم که مثلن نیس قراره دوباره بره :دی .. هیچ بعید نی که دوباره این اتفاق ها تکرار شه .. خودش که میگه من قابلیتش رو دارم :دی .. برا همین کلن نمی تونه رو اون حساب کنه)
اون اوایل که من تازه پیش دانشگاهیم تموم شده بود( ۵ سال پیش ).. با دوستم قرار گذاشته بودیم اصلن کنکور ندیم و یهوکی بریم هند بزنیم تو گوش پزشکی ! اما بهد پشیمون شدیم گفتیم کنکور بدیم اگه قبول نشدیم بریم (البته موچکل بی اف هم داشتیم :دی بی اف اون راضی نمی شد .. بی اف منم که خبر مرگش همون آقایی بود که من خودمو براش می کشتم به فلانشم نبود رفتن من :دی) 
خب کنکور دادیم ! اون قبول نشد اما من پزشکی شیراز قبول شدم و چون آب و هواش بد بود نرفتم :دی
نه! ولی جدی آنه من قبول شدم .. گیاه پزشکی ِ دامغان :اُ !!!
برا همین به این نتیجه رسیدم منی که درس نخونده اونجا قبول شدم این قابلیت رو دارم که درس بخونم تهران قبول شم دیگه ؟! ( اون موقع اصن به این فکر نکرده بودم که من کِی تو عمرم درس خوندم ؟!!)
این شد که سارا (دوستم) رفت و من موندم باسه خودم خوچ گذروندم :دی
روز کنکور هم با اعتماد به نفس کامل رفتم کنکور دادم که نمی دونم چی چی شناسی، تو شمال قبول شدم :دی .. که بازم به این نتیجه رسیدم احتمالن پاک کن ام بد پاک کرده وگرنه من با این تلاش بی شاعبه محال ِ ممکن بود تهران قبول نشم (بدین سان بود که ما به هوشمان غَره گشتیم :دی)
از اون موقع به بهد این باباهه گیـــــــــر که مثلن بچه خنگه بود ؟! بچه ی فلانی! اون رفته فلان جا بیا تو ام برو ..! اون یکی رفته بیسار جا بیا تو ام برو ..!
و خلاصه .. تا الآن که من ترم ِ پنج ام رشته محترم و مورد علاقه ام می باشم  این سیکل ادامه داره ! فقط کافیه بابایی بفهمه یه چیزخولی پاشده رفته بلاد کفر درس می خونه !
ینی دوباره روز از نو روزی از نو!
حالا نمی دونمم چه حافظه ای دارن این خاندان "محمدی پ..." در به یاد آوردن سوتی های بچگی آدم .. خب ما اون موقع ها عقلمان از پس ِ چیزمان می آمد نمی فهمیدیم، شوما دیگه چرا ؟!
ــ وختی خیلی بچه بودیم می گفتیم می خواهیم در آینده برج ساز شویم (حال کن!) وختی کمی بزرگتر شدیم چون خیلی دندانپزشکی می رفتیم و از آن بیــر بیــرک دندانپزشک مان که توش یه چیزی می ریخت بعد میذاش رو اون بیر بیرک ِ تکون می خورد بهد باهاش دندون رو پُر می کرد خوچمان می آمد تصمیم گرفتیم دندانپزشک شویم !(ببین از همون موقع من بی خودی تصمیم به انجام کاری نمی گرفتماا .. پشت همش کلی فکر بودِ .. دنباله ی فامیلی م هم از همینجا سرچشمه می گیره)ـــ
بهد حالا این عمه هه و عمو هه هر دفه منو می بینن می پرسن : م..؟! عمه ؟! تو هنو دندونپزشک نشدی ؟! :اُ
یا عموهه : م ..؟! من از الآن وخت گرفتم که دندونامو پیش تو درس کنماااآ .. حواست باشه !!!
بهد هی داغ دل ِ این باباهه تازه می شه !
و باز هی من باید غُر غُر کنم .. هی این به خاطر ِ غُرهای من کوتاه بیاد !


.:



واقعن الآن من نمی فهمم این خاله فرزانه مرض داش بچه هاشو فرستاد سوئد درس بخونن ؟! همه جا هم پر کنه اینو ؟! حالا بگو چی می خونن ؟!
بزرگه داره هوا فضا می خونه (چون می دونی که نیاز کشور ِ ما الآن فقط همین بود که لنا ی ما بیاد هوافضا بخونه ) ندا هم داره اختر شناسی می خونه !! فک کن ؟! ( یهنی این ماهواره ی امید همه رو بد بخت کردآ! پس فردا دیدید منم ماهوارم رو فرستادم فضا بدونین از کجا آب می خوره !)

بدین شرح است که اعصاب ما بسیار داغان می باشد و اصن اعصاب مصاب ندارم !
حالا هی ام به این باباهه می گم من حاظرم برم معماری بخونماااااااا ! اما خب گیر داده که باید پزشکی بخونی :(


.:


هی خداااااااااااا بیا منو بخور !!!


+ Written at 0:21 By: Nagger.