تبليغاتX
نقطه سر خط
"Nagger"
Nagger.like.no.other
دوشنبه 28 بهمن1387
.No 19
زندگی بی شما که ورق نمی خورد ؟! می خورد ؟!

..

خیلی وقت بود دلم می خواس اینجا بازم طالع بینی بذارم .. یه طالع بینی که خودم تازه کشفیده بودمش و کلی هم باهاش موافق بودم .. ینی در مورد خودم که خیلی (چون طالع بینی آ کلن در مورد متولدین مهر همیشه خوب می نویسن! دلتون بسوزه !) .. بهد هی حوصله م نمی گرفت، یا یه چیز جدید پیش میومد که خب واجب تر بود .. بهد این طالع بینی آ هم خیلی طولانی بود و منم کلن اصن حس نوشتنش رو نداشتم ( می دونید که اوصولن حال نمی کنم لینک بدم) و بدین سان بود که هی این مبحث می افتاد پشت گوشم تا امرو .. امرو در یک عملیات شهادت طلبانه دل رو به دریا زدم و از اونجایی که حسم نمی گرفت باز این همه بتایپم تصمیم گرفتم که خب پدر جان! لینک کن دیگه ! دهه !
این شد که به نیت لینک کردن ق؟غ؟ربتن عند ا.. کانکت شدم !
که دیدم زهی خیال باطل ! یارو سایتش و جم کرده رفته
بدین سان بود که بنده مُتِوَجوج شدم که اصن ملت دوس ندارن من دست و دلبازی به خرج بدم در مورد لینک گذاشتن .. و بازم مجبور شدم (دقت کنین که مجبور شدم! و گرنه من می خواستم لینک بذارم) خودم بنویسم این طالع بینی ها رو ..
البته اینا اسمش ستاره شناسی ه (هرکی هم حال نمی کنه دیگه خودش می دونه . من خوچم میاد از اینا و خصوصن اینی که دارم می نویسم و جدیآنه بهش اعتقاد دارم) :

ستاره ی متولد مهــر : (من)

بازرترین خصوصیت: احترام
بزرگترین ایده آل: دوستی کامل و بی عیب و نقص
بزرگترین اشتباه: خودپسندی  ( اینو همه در مورد من تایید کردن :دی)

گروه: هوا / روز شانس: جمعه / عدد شانس: ۶ / سنگ شانس: عین الشمس، کبالت / رنگ شانس: صورتی روشن، آبی روشن، سورمه ای و همه ی رنگهای خمیری (رنگهای لوس) / گل شانس: داوودی صورتی، رز صورتی / بوی شانس: یاسمن، ثعلب (مریم میگه میدونم اینو خیلی دوس داری من بو کردم .. انگ خودته !:دی)، گاردینا / موسیقی شانس: آهنگهای رمانتیک

متعادلترين، زيباترين و ظريفترين افراد دوازده ماه سال، متولدين برج ترازو (ميزان) هستند. برج ترازو، عدالت،تعادل، ميانه روي، شراكت، ازدواج، سياست و همكاري را تمثيل مي كند. به همين سبب شما انساني متعادل ،عادل، زيبا و ظريف هستيد كه به شراكت و ازدواج و همكاري و تعاون اهميت بسياري ميدهيد و ستاره شما موجب بارزتر شدن خصوصيات شما شده و مورد توجه و احترام ديگران مي باشيد. متولدين مهرماه غالباً انسان هاي مورد پسند و راضي كننده ديگران به شمار مي روند و انسانهاي متعادلي هستند.

زنــان متولد مـــهر :

با بیان این مطلب که زنان مهرماه بی نظیر و بی همتا هستند مطلب را آغاز می کنیم. این زن بسیار جذاب، زیبا و خوش هیکل که تحت تأثیر ونوس می باشد، یک ماده به تمام معنی می باشد. به ویژه در مورد عشق، هیچ زنی با زن متولد مهرماه قابل مقایسه نمی باشد. این زن که به دنبال یک زندگی آرام، راحت و متعادل و سرشار از زیبایی و محبت می باشد، بسیار هدفمند و منظم است. زن متولد مهرماه چه زیبا باشد یا نباشد، بسیار جذاب خواهد بود. او از جذابیت خود آگاه است و خوب می داند که از جذابیت خود، چگونه استفاده کند. زنی است که اطرافیانش شیفته او بوده و از این موضوع لذت می برد.

.:

ستــاره ی متولد شهــریور : (آقاهه ی مرفه)

بارزترین خصوصیت : تمیزی
بزرگترین ایده آل : پسندیده شدن در اجتماع
بزرگترین اشتباه : خجالت !
بزرگترین آرزو : موفقیت در کار

گروه : خاک / روز شانس : چهارشنبه / عدد شانس : ۵ / سنگ شانس : ظفر و زبرجد / رنگ شانس : زرد روشن، آبی روشن، آبی کبالت / گلهای شانس : اقاقیا، بنفشه ی زرد، لاوانتا / بوی شانس: یاس، لیمو، شمعدانی / موسیقی شانس : آهنگ های قدیمی


شما انساني تميز، منظم، خوش نيت، علاقمند به علم و ادبيات و دوستي، خجالتي اما در عين حال شوخ و هدفدار هستيد. زياد بااحساس نيستيد اما انسان هاي احساسي نيز در ماه شما نيز متولد مي شوند و مسبب اين، ستاره هاي ديگري هستند كه در لحظه تولد اوج مي گيرند. ستاره شما رابطه زيادي با احساسات ندارد. در اين راستا برخي، شما را كم احساس، خشك و يا بي تفاوت مي انگارند. ستاره مركوري، تمثيل كننده هوش و حركت مي باشد. شما اين ستاره را با خرداد سهيم مي باشيد. شايد تصور كنيد كه چون ستاره مشتركي داريد بايد خصوصيات شما شبيه انسان هاي متولد خردادماه باشد. اما مركوري در خرداد كه از گروه هوا است بيشتر بر سر تأثير ميگذارد. شما در ماهي كه از گروه خاك است متولد شده ايد. مركوري در ماه شهريور در عين حال كه هوش را تحت تأثير قرار مي دهد، مادي تر هم مي شود. اين ستاره به شما منطقي قوي، عقلي تجربه گر و دقت و توجه داده است. شما نيز با استفاده از اين خصوصيات كه ستاره تان به شما داده، به خواسته ها و هدف خود در زندگي ميرسيد. اما بايد متوجه اشتباهات خود باشيد و تدابير خاص خود را داشته باشيد. در اينجا لازم است به سياره ي نامرئي و آرام وُلكان اشاره كرد كه بر شهريور حكومت ميكند و احتمالاً بزودي رصد خواهد شد.بسياري از ستاره شناسان اعتقاد دارند كه اين سياره تا چند سال ديگر با تلسكوپ ديده خواهد شد. درست قبل يا بعد از نزديك شدن ولكان به كره زمين و رصد شدن آن، مقداري از فشاري كه مركوري بر متولدين شهريور فعلي و آنهايي كه در آينده بدنيا خواهند آمد وارد ميكند و آنها را خسته و فرسوده مينمايد، كاسته خواهد شد. ولكان رعد آسا به متولدين شهريور شجاعت و اعتماد به نفس ميدهد و آنها را از بسياري فشارها كه حق خود نميدانند رها ميسازد. در اسطوره شناسي يونان، ولكان خداي لَنگ با ذهني توانا و فعال است. اغلب متولدين شهريور نيز كمي مي لنگند يا طرز راه رفتنشان كمي غيرعادي و عجيب است.

مــردان متولد شهــریور :


اگر به مردي از متولدين شهريور دلبسته ايد در ابتدا ممكن است دچار يأس و نااميدي شويد. زيرا او طبق آرزوي شما محبت و ابراز عشق نخواهد كرد و سخنان رمانتيك نخواهد گفت. مرد متولد شهريور هر چند شيرين سخن بوده و شما را سرگرم مي كند اما خيلي احساساتي نيست. او مردي به تمام معني رئاليست مي باشد.
(ای بابا!)

...

بقیه اشو چون خیلی طولانی بود از ادامه مطلب می تونی بخونی :دی


Rest of the post
+ Written at 19:42 By: Nagger.
یکشنبه 27 بهمن1387
.No 18
من چقدر خوشبختم .. که بهت دل بستم!


حرفی نیست .. همه بخونن !

..

+ (کادو ی آقاهه به من از نمای دور)
+ (کادوی آقاهه به من از نمای نزدیک)
+ (حلقه ی من .. مال آقاهه هم دست خودشه)
+ (کادوی من به آقاهه)
+ (کادوی من به آقاهه)

همینا !

برمی گردم .. حتمن!


.:


بعدن نوشت:


هـَــــه !
دیدید برگشتم :دی
میگم من دیشب چون خیلی خوابم میومد فخط عکسا رو گذاشتم اصنم نیگا نکردم ببینم لینکاش درسته یا نه .. تندی دی . سی شدم که بیام بخوابم خب ؟
آخه امرو ینی الآن باید می رفتم یونی .. بهد صبشم از ساعت ۹ یه کله بیرون بودم دیگه تا طرفای ۸ شب! شب قبلشم شاید همش ۳ ساعت خوابیده بودم! .. خب اگه شایعه نباشه آدمم دیگه .. یه ظرفیتی دارم! خیلی خوابم میومد ..
رفتم تو تخت بخوابم، که فهمیدم! زهی خیال باطل .. ینی عمرن من بتونم بخوابمااا ..
آخه من به آقاهه گفته بودم که به اون خرس خوچگله از ادکلن خوچ بوی ِ خودت بزن که من شبا بغلش کنم (چون جفتشونم خرس هستن .. خیلی شباهت داره به آقاهه اون عروسکه) .. بهد آقاهه هم نامردی نکرده بود ! فک کنم همه ی ادکلنش و خالی کرده بود رو این !
خب منم که بی جنبه ..
مگه با این همه بوی آقاهه خوابم می برد من.. همش هی دلم تنگ می شد :(
یه سی دی ام برام زده بود که اونم داش پخش می شد .. هر آهنگشم از اون یکی قشنگ تر ..  خب تو توقع داشتی من تو این وضعیت بخوابم ؟!
نه خدایی چی فک کردی در مورد من ؟!
هیچی دیگه ! فک کنم تا ساعت ۳ اینطوراا من در غم فراق؟ غ؟  به سر می بردم .. تا اینکه دیگه خود به خود آف شدم :پی

..

حالا از دیرو بگم !؟
بگم؟!

از اونجایی که ما جفتمون شنبه ساعت ۴ کلاس داشتیم .. ینی آقاهه ۳ تا۷ من ۴ تا ۸ نتیجه گیری اخلاقی کردیم کلاسامون رو بپیچونیم با هم باشیم :دی
فخط چون من خیلی استرس نمره هامو داشتم (ارواح عمه ام) گفتم اول بریم نمره هامو ببینم بعد بریم هرجا تو بگی !
ــنخیرم الکی گفتم :| ما چون اولش به حالت قهر با هم مواجه شدیم "به علت اینکه آقاهه سه بار به من زنگیده بود که من نجوابیده بودم" اصن آقاهه داش خودش منو می برد یونی ! منم گفتم حالا که تا اینجا اومدیم من برم نمره هامو ببینم ــ :|
(اون خط بالا رو هم همینجوری گفتم خودم دلم نشکنه )
نمره ی ۴ تا از درسامو زده بودن که کلی خودم متعجب بودم بابتشون ینی فکرشو هم نمی کردم
اخلاق و پرینسیپلز اَند مِتدز رو بیست شده بودم :اُ (حالا اخلاق یه چیزی ولی پرینسیپلز؟!)
کانترستیو آنَلیسِز و شده بودم ۱۸.۷۵ :دی
رایتینگ ستراکچر رو هم شده بودم ۱۵.۲۵ :دی ( البته استادمون خیلی خاک بر سره :( تقریبا همه افتاده بودن .. آقاهه هم شاهده :دی)
ولی کلن قیافه ی آقاهه وختی نمره های منو میدید دیدنی بوداااآ :دی
کاملن اینجوری  !

بهد از اونم چون ما می خواستیم خیلی متفاوت باشیم .. پاشدیم رفتیم سینما فیلمی که آقاهه دوس داش ببینه .. بهدشم تشریف بردیم خونه هامون .. به همین راحتی به همین خوشمزه گی !

صحنه ها رو هم دیگه تعریف نمی کنم :دی
حالا شایدم تعریف کردم .. هنو مطمئن نیستم !

باسه کادوهامونو بگم که آقاهه واقعن منو سوپرایز کرد .. و من هنو تو کفم :دی (عکسشم که مشاهده کردید؟)
خودمم در راستای پست ۱۶ بگم که برای ایشون از زیر سنگ یه ادکلن فارنهایت ۱۰۰ میل گیر آوردم (:دی) (که فک کنم اصنم آقاهه از بوش خوشش نیومد .. که منم بهش گفتم اصن نظرت مهم نی ! مهم اینه که من اینو دوس دارم)
ــ باسه کسایی که مثه آقاهه این ادکلن و تا حالا بو نکردن بگم که سیمولیت ِ بوش یه چیزی تو مایه های بوی ِ تَه ِ خیار ِ !! البته این نظر منه ها :دی ــ
به جز اونم من یک عدد دفتر که توش یه سری دری وری نوشته بودم ! یه کتاب که از بین نوشته هاش عاشق ِ یه پاراگرافش شده بودم ! همون حلقه هه که با هم خریده بودیم ! و یه عدد سی دی از آهنگایی که دوس داشتم ! رو هدیه دادم :پی

همینا دیگه ..!
بسه :دی

دیگه چیزی یادم نی :|
(یادمه اصن ، نمی خوام بگم ! مشکلی داری شوما ؟!)


.:


+ اینم یه خرس ِ که یه خرس ِ دیگه رو بخل کرده :دی

+ Written at 0:29 By: Nagger.
شنبه 26 بهمن1387
.No 17

این غریـــبه ی قرین کیست که در من زندگی می کند ..
آوا سر می دهد و
آوار می سازد ؟!
این غریـــبه ی عاصی را دَمی دوست می دارم ..
و دَمی می رانم !
که دمی مرا یارای همپایی او هست ..
و دمی یاس زرد پاییز مغلوبم می کند !
می ترسم از اینکه آوایش، آواری سازد و متلاشی ام کند ..
گیج و مبهوتم از این جدال
نگرانم از اینکه میان ناتمامی ِ  تمام ِ آرزوهای ِ کوچک و بزرگ ..
این غریـــبه هم نا تمام در غربت خویش زنده به گور شود ..!

اعتراف می کنم ..
دوستش دارم !
با تمام بیگانگی هایش !


+ Written at 3:12 By: Nagger.
جمعه 25 بهمن1387
.No16
تن تو نازک و نرم .. تن ِ من جون میده پرپر بزنه زیر ِ تگرگ !

هه! اینو می تونستین بخونینااآ .. اینو باسه خودم نوشتم .. ینی اگه یکمم فک کنین می فهمین هرچقدر هم که تن اون نازک و نرم باشه تن ِ من اما جون نمی ده باسه پرپر زدن زیر تگرگ :دی


خب در راستای عملیات ضربتی ما برای خرید حلقه، ما تمام جاهایی که نزدیکمون بود و کارهای آقای زوپینی رو داشت، سر زدیم و به این نتیجه رسیدیم من باید نخ ببندم به انگشتره تا اندازه ی دستم بشه  (تکبیـــر!)
نخیرم به این نتیجه رسیدیم که از کارهای آقای زوپینی بکشیم بیرون (:دی) و بریم اصن از این حلقه مسخره ها بخریم بعد با بقیه ی پولمونم بریم چیزای دیگه بخریم (:دی) اما از اونجایی که این حلقه مسخره ها هم همشون باسه من بزرگ بودن، (به جز یکیشون که اونم علامت پلی بوی بود (:دی) ) تصمیم بر آن شد که اصن از حلقه استیل بکشیم بیرون بریم نقره بخریم (:دی) اما باز هم چون من انگشتام خیلی دیگه آره .. هر انگشتر نقره ای رو هم نمی تونستم انتخاب کنم، باید یکی انتخاب می کردم که وقتی می خواد سایز کنه نگین هاش داغون نشه .. یا د فورم نشه :دی
منم از هیچکدوم از اونایی که این آقاهه میذاشت جلوم خوشم نمیومد خب، یا مثلن از یکی که بدم نمیومد, مردونه اش خیلی تخـ می بود ! دیگه در اوج ناامیدی بودم که وختی این آقاهه داشت همه ی انگشترها رو جم می کرد، از یه انگشتر ِ مردونه خوچم اومد! برش داشتم و به آقاهه ی مرفه  نشونش دادم که آقای فروشنده گفت از اون باسه دست شوما هم داریم (:دی) منم خوچحال گفتم می شه ببینم و خیلی خوبه و همین و می خوام و تندی برام سایز کرد و مبارکه و اینا ! اصنم نفهمیدم که آقاهه واقعن خوشش اومد یا به خاطر من گفت که خوبه :|.. اما از اونجایی که ایشون خیلی رک تشریف دارن و اصن با کسی تعارف ندارن ( حتی شوما دوست عزیز) مبنی رو بر این گذاشتم که خب حتمن قابل تحمل بوده دیگه ..
بدین سان من و آقاهه حلقه دار شدیم .. که بعدن عکس شو براتون میذارم .. چون حلقه ی من الآن دست آقاهه س حلقه ی ایشون هم دست منه ( ته عشق و اینا) چون ما خیلی اهل سوپرایز کردنیم قرار باسه ولنتاین بهم کادو بدیم اینا رو (:دی) با یه سری چیزای دیگه که همه رو همون روز با هم خریدیم (:پی) و اصن نمی دونیم چی قراره کادو بگیریم مثلن من نمی دونم قرار ِاز آقاهه یه خرس خوچگل بگیرم که خودم انتخابش کردم .. یا مثلن آقاهه نمی دونه قرار از من خیلی چیزا بگیره که نمی گم (:پی) .. آخه آقاهه از هیچی به جز من خوشش نمیآد می دونین که (:دی) .. برا همینم از اونجا هیچی براش نگرفتم .. ینی من هی بهش می گفتم:
عسیسم هرچی می خوای انتخاب کن هاااا .. تعارف نکن خولاصه ! مهمون ِ جیب ِ خودتی (:دی)
اما خب هیچی انتخاب نکرد ..
برا همینم من هرچی دلم بخواد کادو میدم :| بایدم خوشش بیاد (:دی)
اما خودمم هنو نیدونم چی باید بگیرم ..
آخه هیچی به چشم نمیاد .. هنو نفهمیدم این دخترا چی باسه پسرا می گیرن !؟ تو هر مغازه ی عروسک فروشی که می ری پر دختر ِ! اما من نمی دونم مثلن عروسک به چه درد ِ پسرا می خوره ؟!
ــ شبا باهاش می خوابن ؟!
ــ از دیدنش ذوق می کنن ، بغلش می کنن و لپشو ماچ می کنن ؟! (این خودمم)
ــ میذارن تو دکور ِ اتاقشون یه جایی که کاملن به چشم بیاد و به همه می گن اینو از عچقشون گرفتن ؟!
ــ میذارن پشت ماشینشون آفتاب بگیره,خود به خود نابود شه؟!
ــ میندازن یه گوشه ی دنج تا خوب خاک بخوره ؟!

واقعن کدوم گزینه درست تره ؟! فک کنم گزینه ی آخر ! نه ؟! (این نظر شخصی منه .. سعی در تحمیلش هم به کسی ندارم .. اما به نظرم خیلی بی خوده باسه پسر عروسک بخره آدم!)

در نتیجه این گزینه حذف می شه .. پس از این جینگول پینگولها فقط شوکولاتش می مونه !
اما بازم از اونجایی که من خسیسم و پول بیخود برای جعبه ی شوکولات نمی دم .. تمام شوکولاتهای بد مزه ای هم که فقط تو یه جعبه ی داغون قلبی شکل هستن حذف می شه !
(همیشه فک می کردم مثلن این جعبه های زشت که عمدتا قرمز رنگ تشریف دارن _ من قرار ِ رنگ عشق رو به قهوه ای سوخته تغییر بدم آخه _ بعدن به چه کار آدم میاد که باید بابتش پول بدم ؟! چون اوصولن آقایون بعیده ازشون که انقد براشون مهم باشه که شوکولات ها رو نگه دارن .. جعبه خالیش هم که خیلی مسخره س من به شخصه با این همه احساس میندازم دور, دیگه آقایون که حتمن:دی)
و  بازم می رسم به همون شکلات مورد علاقه ی خودم! همون دایاموند قلقلی ها با اون جعبه های مربعی ! (یا مثلن اون قهوه ای سوخته هه که تو تیراژه دیدیم با روبان طلایی بود خیلی هم گرون بود خیلی هم شیک بود.. شوما هم گفتی من اگه انقد پول داشتم زن می گرفتم).. اما اونا توش زیاده جوش می زنی .. دونه ای برات می خرم :دی
بعد شکلات هم احتمالا یک عدد ادکلن می تونه گزینه ی مناسبی باشه .. با یه خورده خنزر پنزر ( با توجه به اینکه حلقه هم هست) ..
خب ادکلن مورد علاقه ی منم که همه می دونن فارنهایته (:دی) سی و دو درجه نه هاااا ! صفر درجه (اما این تو ایران نیس)! پس می مونه همون فارنهایت ساده هه!
نتیجه ی اخلاقیش این می شه که می رم خانه ی عطر فارنهایت می گیرم !
اما از اونجایی که من نیت کنم یه چیزی رو بخرم تخـ مش رو ملخ می خوره .. متوجه شدم که آقای کریستین دیور با خودش فک کرده خوب نیس آدم انقد کسی رو خوچحال کنه .. برا همینم تصمیم می گیره اصن این فارنهایت ساده هه رو تولید نکنه یا حداقل به ایران نفرسته (درس نمی دونم فقط می دونم که سارا (همون خانه ی عطریه .. دختر عمه ی آقاهه ی سابق) بهم گفت که دیگه نیس و اگه جایی از قبل داشته باشه می تونی پیدا کنی :|)
این شد که من با اهصاب داغون دارم دنبال این ادکلن می گردم! یا داشتم می گشتم (:پی) درس نمی دونم ! (:دی)
هرجا که عقلم می رسید هم زنگ زدم .. هم خانه ی عطر، هم فندی، هم رایحه، هم هایلند .. اما هیشکی نداشت .. رفتم میلاد نور که اونجا هم نداش :(
دیگه کارد میزدی؟ بزنی؟ خونم در نمی یومد؟ نمیآد؟ !
دیرو عصر با مامی رفتم تندیس که اون خرید کنه .. ۴-۵ تا از این عطر فروشیا داش که مامی بی چاره رفت به خاطر من از همشون پرسید ! اما به جز یکی هیچکدوم نداشتن (:پی) اون یکی هم ۵۰ میل داش ؛ فقط ۲ تا .. اما من ۱۰۰ می خواستم ..
مامی میگه خب دو تا شو بگیر می شه ۱۰۰ (:دی) به خانومه میگم ۵۰ میلش چنده ؟!
میگه : ۶۸ !
ینی من ۱۳۶ تومن پول بدم ؟! :اُ
چه توقعاتی از ادم دارن هااا .. به مامی میگم اگه تو پولشو می دی می گیرم (:دی)
مامانمم در این مواقع از دسترس خارج می شه !
اما خب ظاهرن چاره ای نیس !!!
ولی زوره دیگه ۱۰۰ میلش ۸۸ تومنه !
نمی خوام اصن !
من چی کار کنم خب ؟!
من اگه بخوام ۱۳۶ تومن پول بدم می رم "میرِکل هوم- لانکوم" می گیرم خب!
پس احتمالن باید بازم از این ادکلن بکشم بیرون " میلا شون " بگیرم ! ( میلاشون تقلبی ِ فارنهایت به نظرم .. چون دقیقا همون بو رو میده اما اصن موندگار نیس اوج موندن بوش ۷-۸ ساعته اما فارنهایت ۲ روز می مونه به راحتی ! قیمتش اما خیلی اِکانمی تره :دی همش ۴۹ تومنه (:دی) )

خب حالا چه کار کنم من ؟!
اصنم من فک نمی کنم که فردا شنبه اس و من هنو نمی دونم چی کار باید کنم .. صب بهش فکر می کنم !

تازه در اوج خر شانسی باید بگم که من می خواستم باسه این آقاهه یه سی دی رایت کنم .. از همه ی آهنگایی که دوس دارم .. اما خب نشد ! ینی وقتی همه ی سی دی هام که لایت اسکراب؟پ؟ بودن به نحو احسنت سوخت فهمیدم این یه ویروسه ! و مجبور شدم با کامپیوتر ماری رایت بزنم اما دیگه لایت اسکراب؟پ؟ نیس !

حالا اگه خواستین من شانسم رو می دم باهاش یه دور بزنید :دی

 

.:


بی ربط:

دقت کردین این پرسپولیسی ها چقدر مرده خورن ؟!


.:

بعدن نوشت:

با اینکه می دونم خیلی طولانی شد .. اما دوس داشتم این دوتا رو هم بنویسم :دی ..
اااا وبلاگ خودمه خب!


حلقه ی آقاهه رو به مَلیَم نشون دادم می گم خوچگله ؟!
گرفته دستش می گه : چگده بزرگه :دی .. تو انتخاب کردی، نه ؟!
میگم: آره !
میگه: معلومه

به آقاهه می گم، میگه : ینی مسخرمون کرد ؟!
میگم: آره :پی!


.:


۴ شنبه صب که آقاهه اومد دنبالم باسه خرید من خیلی خوابم میومد خب ؟!
اما تن تن حاظر شدم که یه وخت منتظرم نمونه ..!
یادتون باشه کلی هم اون روز داش بارون میومد !

نشستم تو ماشین آقاهه میگه: چقدر خوشگلتر شدی تو ؟! چی کار کردی ؟!
من: هیچی ! مثه همیشه ام !
اون: نه فرق کردی، خوچگلتر شدی !
من: شاید باسه اینه که هنوز خوابم ( آخه من معمولن دیر لود می شم  :پی)
اون: نه موهاتو یه کاری کردی !
من: لبخند ! ( اصنم نگفتم چتریامو کوتاه کردم .. چون کله مو می کندی :دی)

بعد یکی دو ساعت که بارون شدید شد یه دو سه تا رعد و برق خوچگلم زد ! آقاهه میگه: دیدی گفتم خوچگلتر شدی .. هی بگو نه ! ببین خدا هم داره هی ازت عکس می گیره ! :ایکس

من: قوبونت بشم من !

+ Written at 16:31 By: Nagger.
دوشنبه 21 بهمن1387
.No 15
همیشه ساکت و خشکی .. مثه لحظه ی خبر دار ..!

حتماً باید زور بالا سرتون باشه ؟! خب نخونید دیگه .. دهه! اعصاب ندارم من الآ ن ها!!!


خب دیگه چه خبر (:دی) .. هیچ معلوم هس کجا غیبت می زنه ؟!
حوصله نداشتم خب دیگه .. ینی اصن نیومدم اینتنت این چند روزه هاااا .. فک کن ! امروز م حتماً باید می اومدم، حتماً !
آخه امرو ۲۱ امه ( خب نداره دیگه ! آخه فردا ۲۲ ومه .. بهد از اونجایی که من می خوام برم راهپیمایی تا مشت محکمی به دهان استکبار جهانی بزنم و نذارم خون شهدا پایمال شه و حافظ ارزشهای انقلاب و امام ِمون باشم .. بازم وخت نمی کنم بیام بنویسم .. درنتیجه غیبتم خیلی طولانی می شه  :دی ! چیه نکنه تو نمی خوای بری راهپیمایی ؟! )

دو ماه پیش یادته ؟!

قرار بود بعد چند سال که همدیگه رو به صورت کاملن مجازی می شناختیم ببینیم همو ؟! به حساب من بعد ۴ سال ولی به حساب شوما بعد ۶ سال (زیاد تعجب نکنین ۲ سال قابل شوما رو نداره) .. یادته وختی داشتیم ساعت و هماهنگ می کردیم تو یه چیزی گفتی که من بهم بر خورد ؟! زدم زیر ِ همه چی! تو هم قبول کردی که بی خیال شیم اصن .. اما ۲۰ دیقه مونده بود به زمانی که مشخص کردیم بهم اس ام اس دادی که : ساعت ۴:۱۵ اونجایی شوما!!!
خیلی با اس ام اس ت حال کردم ( می دونم بدون منظور بود .. اما من خوشم اومد) نمی خواستم ولی بازم بیام .. دیگه لحظه های آخر تصمیمم عوض شد و تن تن حاظر شدم ــ برای همینم دیر رسیدم ــ و اومدم  با ۱۵ دیقه تاخیر ..
سر خیابون سیمای ایران !
نمی دونستم اصن ماشینت چیه تازه اون موقع زنگ زدم پرسیدم که کوشی و ماشینت چیه و ..؟!
تو منو شناختی ینی احتمالا حدس زدی یکی که مثه مشنگا واستاده و اینور و اونور و نیگا می کنه و با موبایلشم حرف می زنه .. خیلی احتمالش هس که من باشم !
تو اونور خیابون بودی، من اینور ! که بهم گفتی من بیام اونور و ..
اولین ترمزی که جلو پام زدی و ...
..
اصلن با اونی که از ت ساخته بودم یکی نبود .. کلی تا بهتر بودی .. کلی تا :دی
تو هم بهم گفتی که : بهت نمی گم چون پررو می شی :دی
منم اصن نفهمیدم چی شد :پی

کلن اون روز چندتا حرکت و جمله ت بود که اون موقع نفهمیدم،اما! بعدن که به اون روز فک کردم فهمیدم شاید به خاطر همون چندتا بود که ...

اولین کلمه ای که  گفتی و به دلم نشست : چشـماشــــو!!!
اولین جمله ای که به دلم نشست: هنوز اون آقاهه بهت زنگ می زنه ؟! همون پیرهن سفیده ؟! (آقاهه ی سابق رو می گف)
آخرین جمله: می دونی از اونی که پشت تلفنی خیلی بهتری .. ینی اصن یه جوری که ترجیح میدم دیگه باهات تلفنی حرف نزنم !!!
آخرین کلمه: برای آخرین کلمه هیچی نگفتی اما .. چشمات !!!

البته چندتا حرکت هم بود که چون خانواده از اینجا رد می شه نمی تونم بگم (:دی)

( می دونم برای گفتن هیچکدوم از اینا و کارهات منظوری نداشتی .. اما خب دیگه !)

..

دیگه همین .. خواستم بگم دو ماه شد و من هنوز فک می کنم سالهاست که می شناسمت عزیزم!


.:


دیرو با آقاهه رفتیم حلقه بخریم .. اما نخریدیم :دی  اصنم ربطی به این نداشت که ما با هم تفاهم نداشتیم .. بیشتر به این ربط داشت که این آقای زوپینی فِرنزه ی محترم عقلش نرسیده بود که سایز انگشت من رو هم در نظر بگیره ( حالا شاید یه فرشته ای هم پیدا شد خواس انگشتر بگیره) .. برا همینم اصن سایز انگشت من وجود خارجی نداش، فخط یکی از مدلهاش بود که به همت قطرش یکم تنگتر از بقیه بود ولی اون مدل هم اندازه ی دست آقاهه نداشت :(
این شد که ما اصن حلقه نخریدیم .. :|

اول یه جا رفتیم تو پاساژ بوستان که طرف اصن خودشو خسته نکرد و زارپی گفت: سایز دستت رو ندارم .. اصن شوما با این انگشت ها نباید انگشتر بندازی که .. باید دستبند مدل شراره ای ؟! شرابه ای ؟! بندازی .. اصن انگشتر برای دست شوما نیس که .. یه مدت که دستبند بندازی انگشتر از سرت می افته ( فقط تنها جمله ای که اون موقع به ذهنم رسید این بود که : ببخشید! خودکار همرام نبود یاداشت نکردم!!!) .. "
خیلی آدم حساسی نیستم ولی یه جوری بود که حس می کنم خورد تو ذوقم، اما هیچی نگفتم و سرمو انداختم اومدم بیرون .. آقاهه هم گفت که ولش کن یارو رو ! کی اصن از اون نظر پرسید؟ ها ؟!می خوای بریم اون یکی جایی که می گی ؟!
ــ قبل از اینکه بریم من از همونجا باسه آقاهه یه شماره رند انتخاب کردم اکسکلاسیو برای خودم که از این به بعد به اون شماره زنگ بزنم ! ــ
بهدم پاشدیم رفتیم آسمان ونک!
۴ ساعت مغازه ی یارو رو ریختیم بهم و نتیجه اش همون شد که بالا گفتم  :دی

اومدیم تو ماشین نشستیم آقاهه میگه : بده دست و ببینم ..؟!"
دستمو میدم !
میگه : دستشو نیگــــــا !!!
اِا ِ خب چی کار کنم انگده انگشتای من ظریفن :( هااا ؟!

حالا خیلی ناراحتی می تونیم طلا بگیریم .. چون طلا رو میشه سایز کرد :دی
..

+ این و + هم فقط واسه اینه که شوما ها هم اگه خواستید عمق فاجعه رو بتونین درک کنین !
اگه تو اولی دقت کنین می بینین اصنم دست من کوچولو نیس اما نمی دونم تو دومی با توجه به اینکه آقاهه خیلی آقای لاغری می باشد چرا انقد دستش بزرگه :دی
ولی کلن به من ربطی نداره !



.:

با ربط:

اولش که داشتم این پست و میذاشتم با آقاهه قهر بودم .. (خط اول) اما وسطش آقاهه زنگ زد آشتی شدیم (خط آخر)

برای سجده گاه ِ من .. تو تربتی! مقدسی! .. مهر ِ نماز ِ مادر و .. با تو عوض نمی کنم !

+ Written at 23:8 By: Nagger.
پنجشنبه 17 بهمن1387
.No 14
هیچی ..!
حوصله ندارم ..
همین .. .

.:

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی ..
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ..
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را ..
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی ..
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است ..
با برگ های مرده هم آغوش می کنی ..
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را ..
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ..
ای ماهی طلائی مرداب خون من ..
خوش باد مستی ات که مرا نوش می کنی ..
تو دره ی بنفش غروبی که روز را ..
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی ..
در سایه ها، فــروغ تو بنشست و رنگ باخت ..
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ..؟!

 

+ Written at 19:49 By: Nagger.
چهارشنبه 16 بهمن1387
.No 13
میشه افسانه ها رو زندگی کرد .. اگه حق با منه دیوانه باشه !

حواستون بود که این ماله آقای مرفه دیگه ..؟!
کسی که نخوند ..؟!
:دی


دیشب آقای مرفه زنگ زده میگه: فردا می یام دنبالت بیای اینجا ..
من: ساعت چن ؟!
مرفه: صب .. ساعت ۸ خوبه ؟!
من: جاااااان ؟! ساعت ۸ من بیام اونجا چه غلطی کنم ؟!
مرفه: بیا بخواب !
من: خب چه کاریه همین جا خوابیدم دیگه :| می خوای تو بیا ..؟!
مرفه: ساعت چن ؟!
من: همون ۸- ۸:۳۰
مرفه: بیام چی کار ؟!
من: بخواب !
مرفه: خب چه کاریه همین جا خوابیدم دیگه :|

دارید میزان چیز خولی رو ..؟! اصن فک کنم خیلی تابلو اِ که ما یک زوج فرهیخته می باشیم ، نه ..؟!
تازشم فرهیخته ترم می شیم ..
چون من ساعت ۷:۳۰ زنگ زدم که آقاهه خواب نمونه ساعت ۸:۳۰ بیاد دنبالم :دی

همین دیگه ..
چون تو پست پایین جنبه تون رو نشون دادین و من متوجه شدم از اینجا خانواده رد می شه .. از گفتن بقیه اش معذورم :دی
خب حالا چون اصرار می کنید می گم ( خودم دیدم اصرار کردید)
خب نمی گم ، چرا می زنی :|

..

اصن اینا رو بی خیال ..
اتاقم رو بگو ..:دی
الآن انگده عوض شده که خودمم میآم تو اتاق فک می کنم اشتباه اومدم  (چیه خب ؟! حوصله ام نگرفت طرحمو اجرا کنم)
چون تو کامنت ها خیلی اصرار کرده بودید که عکس شاهکارهای هنری منو ببینید (چی کار داری کی اصرار کرده ؟! خوب نی آدم همش پی ضایع کردن اینو اون باشه!) دو تا عکس میذارم ازشون ..

+ این عکس پرده هس که توصیف کرده بودم .. می دونم خیلی قشنگه اما اگه خواستید بازم بگید عب نداره :دی

+ این آیینه م .. اون کادری که دور قاب آیینه اس رو می بینید ؟ اونو خودم کشیدم با ویترای .. رنگشم فک نکنید به این بد رنگیه هااا !!! از این خیلی بد رنگ تره :دی   اما اینجا چون تاریکه اینجوری افتاده ..! ( + این همون قاب آیینه تو روزه :دی)

+ اینم همینجوری دلم خواس بذارم :دی


.:


بی ربط:

ـ بازم که تو امروز خوشگل تر شدی ..!
+ من همیشه خوشگلترم ! چشم بصیرت می خواد :دی
ـ خفه بابا !


+ Written at 22:59 By: Nagger.
دوشنبه 14 بهمن1387
.No 12
حرفهای خصوصی ِ من با شما تمامی ندارد آقا .. .

اااااااااااااِ بابا جان اینم واسه آقاهه بود .. نخونید دیگه! (:دی) از این به بهد خط اول و اختصاص میدم به آقاهه (داشتی ذلالت رو ؟)

خب دیگه می تونید بخونید اجازه میدم (می دونم که خیلی اجازه ی من براتون مهمه)
اول از همه بگم که این آهنگی که عوض کردم رو خیلی دوس می دارم و عملا ً به فلان می رم وقتی گوشش می دم .. هیچ وقتم فک نمی کردم این آهنگ و بذارم اینجا .. ینی بخوام به کسی تقدیمش کنم .. اما خب دیگه ! پیش میآد !
دوم از همه هم بگم که من باید دیشب میومدم یه چیزایی و اینجا می نوشتم اما از اونجایی که خیلی خوابم میومد و به قول زیگزاگ جان :" نباشه خواب دنیا می خوام نباشه" دیگه نتونستم بیام . خب؟! بهد الآنم یادم رفته می خواستم چی بنویسم دیگه (:دی)
اما یه چیزایی می خواستم بنویسم ..
مثلِ این که ..
(ای خداااااااااااااااا ، این حافظه رو از ما نگیر !)
یادم نمیآد دیگه .. بی خیال(:دی) یه چیز دیگه می گم اصن! ببینم روی ِ من بیشتره یا حافظه ام .. فک کرده مثلن من یادم نیآد دیگه هیچی نمی نویسم .. خبر نداره که ما خودمان در بین ِ بروج ۱۲ گانه ی سال پر حرف ترینشان می باشیم .. ینی فلن حرف دارم ، نمی خوای یادم بیای با خودته دیگه !!!

در راستای کدبانو گری بنده و همان مسئله تغییر و تحول تو اتاقم من تصمیم گرفته بودم این پرده ی اتاقم رو باز کنم به جاش از این چَتایی ها آو یزون کنم (همون گونی) .. بدین سان بنده صب کله ی سحر پاشدم و در یک عملیات محیرالعقول پارچه ها رو اندازه زدم و بریدم، نوار پرده رو هم همین طور، بهد اینا رو با حوصله ی تمام نشستم به هم دیگه دوختم، بهدم با نخای دِمسه یکم جینگول پینگولش کردم ، بهدم با اکلریک لبه اش و حاشیه زدم و ..  (همه جزوه ی هنرهای منو در بیارید خیاطی رو هم بهش اضافه کنید)
خلاصه کلی کار و اینا کردم روش (:-پی) البته در این حین هم هی به آقاهه ی مُرفه اس ام اس میدادم ، چون اصلن صلاح نبود که من بیدار باشم و ایشون در خواب ناز به سر ببرن (:دی) البته پاسخ ایشون هم برای خودش جای قدردانی داره چون اصن به روی مبارکشون هم نیآوردن زنگ و اس ام اس های منو (اصن من کشته مرده ی همین توجه ها شم)
تا اینکه فک کنم طرفای ساعت ۱۰:۳۰ خودش زنگ زد و یکم حرف زدیم (اصلن غُر نزدم .. گفتم حرف زدیم! بی خود جَو نده) .. بهدم آخرش آقاهه ی مُرفه گفت که حاظر باشم طرفای ساعت ۱میآد دنبالم بریم نمی دونم کجای مسلح..! (:دی)
منم دیگه بساط و جم کردم رفتم حموم و  .. ساعت ۱ و نیم هم مُرفه جان اومد رفتیم همونجا که گفتم (:دی) .. یه کار کوچولو داش اونجا که گفت ۵ مین بشین میآم! اما قبل از اینکه بره .. فک کنم از رو صندلی ِ عقب یه شاخه مریم برداشت گفت: اینم برای شوما ! -با لبخند- (کل ِاحساس آقاهه همینه زیاد تعجب نکنین )
وااااااااااااای مرسی آقـا !
(آخه شوما ها نمی دونید که من وختی از کسی مریم بگیرم چه حسی میده بهم .. ینی اصن قابل وصف هم نی .. یه حسه درونیه! که مطمئنم هیچ گلی به این اندازه رو من اثر نمیذاره .. هیچ گلی! "و البته هیچ دستی به جز دست شوما)
بهد منم ذوق مرگ و اینا همینجور این گل رو گرفتم بودم جلوم بوش می کردم بهدم تصمیم گرفتم یه دونه اش رو بکنم بذارم لای موهام (چیه خب؟ خوچم میاد مثه این کارتونا میشم) ..
اونجایی که مُرفه جان ماشین گذاشته بود درس جلوی در بود بنابراین یه ۳ - ۴ تا از این سرباز؟! ها جلوش وایساده بودن که قشنگ به من مُشرف بودن و اصن زوم کرده بودن .. حالا فک این گل ِ هم هی از تو موهای من میآفتاد پایین .. هی من اینو دوباره میذاشتم هی میافتاد پایین .. بهد یادم افتاد تو موهام از این گیره کوچولو ها هم هس تا !! می تونم با اون نگهش دارم ( چیه خب؟! فقط یکم دیر یادم افتاد !) .. اصن با این حرکت آخری کلی موجبات تفریح  اون ۳-۴ تا سرباز؟! رو فراهم کردم (:دی می بینید من چه به فکر ِ همه هستم ؟! اصن خوب نی آدم خود خواه باشه و فقط به خوشی ِ خودش فک کنه) .. تازشم بعد از اون کلی می خواستم عکس بگیرم که نمی شد .. اما تهش یه دونه گرفتم !که احتمالاً بذارمش شوما هم لذت ببرید (:دی)

بهدم دیگه آقای مرفه اومد و ما هم یکم ول چرخیدیم و آهنگ گوش دادیم و اینا تا اینکه یه آهنگ از فیوریت ها من پخش شد (اصنم من ذوق نکردم اصنم آقاهه عوض نکرد آهنگ رو :دی)
حالا فک کن این آهنگه داره پخش میشه ..
" چه خوبه همیشه ما با هم باشیم ..
من و تو دشمنه درد و غم باشیم ..
چه خوبه دلامون از امید پُر  ِ ..
غم داره از من و تو دل می بر ِ ..
من با تو خوشم ..
تو خوشی با دل من ..
از دست من و تو غصه ها ..
خسته می شن ..!"

یهو بارون ِ نم نمی که داشت میومد تبدیل به سیل میشه .. انقدر سریع که به زحمت می تونی اطراف رو نگاه کنی .. آقاهه داره سیگار می کشه و بوی تلخی ِ سیگارش با بوی خنک مریم مخلوط شده  .. منم دستم پشت گردن ِ آقاهه و .. !
ینی ته حس و اینا .. خیلی جَو رمانتیک شد نه ؟! جا داره اینجا از زحمات نورپرداز ِ برنامه هم تشکر کنم که خیلی زحمت کشیدن همینطور از دوستان خوبم در واحد صدا و یه خسته نباشید جانانه بهشون بگم (:دی)


همین دیگه بسه ! نمی خوام جو رمانتیک خراب شه .. !


.:



+ این سکانسی که بالا گفتم از اون سکانس هایی ِ که من همیشه یادم می مونه .. .
 و مرسی آقاهه بابت خلق ِ این سکانس !

( سکانس به فارسی چی می شد ؟! صحنه ؟! اگه صحنه می شد که خیلی زشته :دی همون سکانس )

+ اینم عکس اون گُل ِ .. .

+ اینم اون یکی گُل ِ :دی

(می دونم گُل ِ دومی خیلی قشنگتره نیاز به گفتن نیس!)

+ Written at 9:41 By: Nagger.
یکشنبه 13 بهمن1387
.No 11
چه می کنی آقا با این دل صاحب مرده ..؟!
:دی
اِاااااااااا .. اینو فقط واسه آقاهه ی مرفه نوشته بودم .. چرا خوندین ؟! نی خوام اصن .. من آخه مگه میآم تو مسائل خصوصی شوما دخالت کنم ؟ (دهه)

از دیروز واسه امروز با دوستم برنامه گذاشتیم که بریم بیرون خرید .. حالا کدوم دوستم ؟ همون عچقم دیگه همون راشی ! یادتونه که ؟! بهد قرنی می خواستیم همو ببینیم :- ایکس، از تولدم تا حالا ندیده بودیم خب همدیگه رو .. بهد همون دیروز که این به من زنگ زد چون با آقاهه قهر بودم زارپی بهش گفتم باشه میآم، اما روزش و مشخص نکردیم .. فقط قرار بود تو این هفته باشه .. کِیِ ش دیگه زیاد مهم نبود ..
منم بهد از این که با راشی خدافظی کردم اس ام اس دادم آقای مرفه که: خواستم بگم من فردا با دوستم دارم می رم بیرون. همین :|
آقای مرفه هم از اون ور کلی تحویل و اینا که: به سلامتی. ربطی به من نداره ولی . هرجا خواستین تشریف ببرید.
منم در کمال خونسردی گفتم: اتفاقن می خواستم همینو بشنوم .. .

بهدم به راشی زنگ زدم گفتم شنبه ساعت ۱۱ دم در پاساژ ! :دی
می دونستمم که شنبه ساعت ۸-۹ روز انتخاب واحدِ آقای مرفهِ .. پس با یه حساب سر انگشتی می شد فهمید که آقاهه تا ساعت ۱ اینا درگیر ِ ، پس به من کاری نداره دیگه خب، اصنم از خداش بود من سرم گرم باشه بهش گیر ندم که مثلن چه واحدایی گرفتی ؟! چندتا ؟! شهریه ات چقد شد و اینا ! 
همینجور دِ پسُرآنه باسه خودم خوش بودم که یهو از فرط خوشی تصمیم  گرفتم پاشم بیام نت .. حالا فک کن ساعت ۳ صبحه  .. هیچی دیگه اومدم طبق عادت همیشگی اول صفحه بلاگ خودم و آقای مرفه رو باز کردم بهدم دیدم این آقاهه آپدیت کرده اونم از نوع عاشقانه (از اون لحاظ) :دی
تندی اومدم صفحه ی اصلی خودم ، وبلاگ دوستان، دیدم همش شیش دیقه پیش آپ کرده .. ینی اونم بیداره !!!
بهد من از اونجایی که دلم می خواس این  بهم بگه با دوستت نرو بیا با من بریم بیرون (آخه آقای مرفه عادت داره به این که کلن «...» بزنه به برنامه ای که تو چیندی، خیلی از این اخلاقش خوشم میآد ) اس ام اس دادم که : وحیــــــــــد؟!
اما جواب نداد که .. زنگم زدم بازم جواب نداد .. چندتا اس ام اس دیگه هم دادم جواب نداد .. منم دیگه بقیه اش و نمی گم که با چه اعصابی پی سی رو خاموش کردم، رفتم دراز کشیدم :|
این ام پی فورمم چپوندم تو گوشم .. ام پی فورمم بی انصافی نکرد یه آهنگی خوند که دیگه من رسما فنا شدم :|
تا صب بیدار بودم دیگه خولاصه  ..
ساعت ۷ هم باید مامی رو می بردم دکترش .. اما همش هواسم به ساعت بود که نکنه از ۸ بگذره من یادم بره به آقای مُرفه اس ام اس بدم .. آخه همش نگران بودم آقای مُرفه ِ خوشخواب من خواب بمونه دیگه !
حالا ساعت ۸ بهش اس ام اس دادم که ببینم خواب یا نه ؟!
اس ام اس داده: بله بیدارم! شوما ؟!
میگم: می دونم قهری لازم به تذکر نیس !
میگه: نکنه شوما هم می خوای بیایی ؟!
میگم: نه جایی ام الآن و گرنه از خدام بود بیام که نذارم شیطونی کنی؟!
میگه: پس شوما به همون جاییتون برسید !
میگم: دکترم !!!

ساعت ۱۰ هم اومدم خونه تن تن دارم لباس عوض می کنم که برم دوباره! تازه با مامی هم دارم دعوا می کنم ( آخه من نمیدونم وقتی راه بازه آدم باید گاز و بگیره بره دیگه ؟! نه؟! بهد مسیر خونه ی ما هم که می دونید خوراک این دوربیناس دوجا خودم فهمیدم ازم عکس گرف اما مامی فقط یکیشو فهمید .. از اون موقع گیر داده بود که معلوم نی چقد تو رو دوربین گرفته و .. هرچی جریمه بیاد از خودت می گیرم و .. ما می خوایم اینو بفروشیمو ..  (تازه نمی گم بعد این چی گفت که) الی آخر .. چون مامان من سر یه چیزی که بحث کنه با آدم تا مشکلاتی که تو در زمان دوسالگی هم داشتی نیآره وسط و تجزیه تحلیل نکنه ول کن نی :دی) منم رفتم تو اتاق ماری بهش گفتم ماشین می خوام !
اونم با روی گشاده: نه خیر ! خودم باید برم یونی !
مــــــــی خوام!
نــــــــــــــــه! مامـــــــــــــــان!
کلی منتش و کشیدم تا راضی شد منو برسونه فقط :|
در همین منوال گوشیه من زنگ خورد که : ..

آقاهه: کجایی شوما؟!
من: خونه!
آقاهه: نرفتی هنوز ؟
من: نه!
آقاهه: کی می ری؟
من: می رم!
آقاهه: زنگ زدین آژانس بیاد دنبالتون؟!
من: نخیر!
آقاهه: آهان میآن دنبالتون؟!
من: نخیر من می رم .. من نه ماری ! اون می رسونتم! تو رفتی پول بریزی؟
آقاهه: نه!
من:چرا؟!
آقاهه: به تو چه !
من: :|
آقاهه: کی اون وخت می خواین برین؟!
من: دیگه داریم راه میآفتم .. مشکوک می زنی ؟! چقد سوال می پرسی !
آقاهه: خب سوال پیش میآد همینجوری می خوام بپرسم ! حالا کی می رید؟!
من: چی کار داری خب؟ داریم می ریم یواش یواش !
آقاهه: به اون کاری ندارم .. می خواستم ببینم خودم چقد باید دم در منتظر وایسم !!!
...
...
...

واااااااااااااای آقاهه ! چقد تو مهلبونی آخه قوفونت بشم من .. نمی دونی چقد حال دادی امرو .. اینو یادم می مونه !!! مثه اون حرمِ مطهر !
بشمارم!؟

 ۲ تا !!!



.:


+ «...» اینجا لغت مناسب پیدا نکردم بذارم که بتونه عمق فاجعه رو نشون بده  .. خودتون هرچی صلاح دونستین بذارید ..!

+ مکالمه بازم ادامه داش .. بقیه ی روزمم ادامه داش اما حوصله ام سر رفت انقد نوشتم :دی

+ من فقط رفته بودم که دوستم خرید کنه اما نمی دونم برگشتنی چرا دستای خودمم پر بود :دی

+ خوابم میآد .. حوصله ی عکس گذاشتن  ندارم :دی

کی بود گفت کَسی ام اصرار نکرد؟! هان؟ کی بود ؟!




+ Written at 1:38 By: Nagger.
جمعه 11 بهمن1387
.No 10
هــــــــه !
دیدید بر گشتم :دی

اندر احوالات این چند روزه ی ما ..
ملالی نبود جز دوری بعضی ها و البته شوما ..
جای همگی خالی، این چند روز بســـاطی داشتیم تو خونه، هی هی ..
ینی یه سیستم بشور بسابی داشتم من این مدت که اصن دلم نمیآد جای یکیتون خالی بمونه .. پِرمننتلی متذکر می شم که جاتون خالی :دی
ینی الآن من داره از هر هنرم یه انگشت می چکه ها .. بس که کدبانو بودم و خبر نداشتم :پی کجایی آقای مرفه که ببینی اینا رو ؟!
این یه مدته که من نبودم مامی عمل داشت ، خب؟  بهد مثلن این استراحت مطلق بود و منم مهلبونانه باید ازش پرستاری می کردم ..
اما زهی خیال باطل !
از اونجایی که مامی من یک عد شَر بچه تشریف داره مگه یه جا بند می شد .. هی می گفت: من دیگه تا عید وخت سر خاروندن ندارم بنابراین غُرغرو پاشو که باید خونه رو تمیز کنیم :دی
(این خونه رو تمیز کنیـــــم صرفاً برای خالی نبودن عریضه است)
و از اونجایی هم که ما از وختی اومدیم این خونه همینجور سر و سالم اینجا رو نگه داشتیم که نکنه صابخونه ناراحن بشه یه وقت .. انگده احساس خوشایندی داشتم که آره مثلن تهش یه جارو می کشم تموم میشه دیگه ..
این مامانه هم که وقتی شروع به بساب بساب می کنه دیگه هیچکی جلو دارش نیس که .. منم که خب از سنگ نیستم که دلم نمیومد این کار کنه با این حالش ..  (خانوادگی هم توشون رسم دارن که ملت میآن زندگی رو به گُه می کشن میره بنابراین فکر کارگر گرفتن رو از سرت بیرون کن! این گُه کشیدن در خانواده ی مامان ِمن بیشتر نجس شدن ِ زندگیشونه تا  تمیز نشدن زندگی شون .. ینی کلن تمیز کردن افراد غریبه = با عین نجس .. حالا قرار شده پسر داییم به نمایندگی از بچه های فامیل بره با آقایون صحبت کنه یه تبصره ای به نجاسات اضافه شه : یکیش همینه که بالا گفتم یکیشم گوشی ِ تلفن همراه ِ  )   .. بهد هی بار سنگین این مسئولیت رو من باید  به دوش می کشیدم دیگه:دی
من باب ِ این قضیه الآن من به یک عدد کارگر حرفه ای تبدیل شدم که هم فرش می شورم .. هم شیشه پاک می کنم .. هم مُبالا رو می شورم و واکس می زنم .. هم کف رو طی می کشم .. هم آشپزی می کنم :دی
اما خب کمتر از روزی ۱۰۰ تومن نمی گیرم :دی چون خیلی حرفه ای ام !!!

ولی از همه ی اینا که بگذریم دوست داشتم که مامان این چند روز خونه بود .. خیلی خوب بود .. ینی من اصن خیلی ذوق مرگ بودم دیگه .. بیشترین ذوق مرگیم هم بهد از حضور مامان باسه این بود که همیشه این مدت غذای تازه داشتیم تو خونه :دی
نه که فک کنین من شیکمو ام هااا .. اصلن ! اما اگر غذا تازه نباشه میلم نمی کشه چیزی بخورم .. سر حساب همینم خیلی دخمل لاغر مردنی ای می باشم .. بهدم هی این آقای مُرفه باسه من تایم تعیین می کنه که مثلن تا انقد دیگه باید انقد چاق بشی :دی منم حرف که گوش کن و اینا !!!
از وختی با هم دوس شدیم و اِن سال ِ قبلش من قدم ۱۶۴ بوده وزنمم ۴۱-۴۲ اما ..! الآن وزنم ۴۲ اِ قدم ۱۶۴ :دی (چیه خب ؟! ما ژنتیکی باربی هستیم)


خب دیگه چه خبر ؟!

آها اینم بگم که دارم یه سری تغییر تحول تو اتاقم میدم :دی قراره به قول شوور خواهرم اتاقم و تبدیل کنم به نمایشگاه هنرهای دستی کودکان ۲ (من) و ۳ (مَلیَم) ساله از تهران :پی
بازدید برای عموم آزاده .
شام با خودتونه .
ورودی هم نفری ۲۰ هزار تومن :دی


دیگه چی ..؟

امممم .. دیگه هیچی یادم نمیآد :|


.:


بعدن نوشت:

از صب تا حالا اعصابم خیلی خورد بود .. ینی از دیشب .. امرو اومدم نت تو بلاگ حکیمه جان یه فال حافظ دیدم، کلی وسوسه شدم روش کلیک کردم این در اومدم ..
خوشم اومد ازش ..
یکمم بهتر شدم !
نه فک کنید من الآن همه ی آینده مو رو این فاله برنامه ریزی کردمااااآ ! نه ! اما خب بهم روحیه داد .. .

 

+ Written at 0:3 By: Nagger.
چهارشنبه 9 بهمن1387
.No 9
خوب ...
عرضم به حضورتون همونجوری که متوجه شدين اين خانومه غرغرو فعلاْ دلش گرفته هيچی هم که نمی تونه حالش و عوض کنه
يه کمی هم مشکل فنی پيدا کرده بچه مون .. تازه با همه اين حرفا مشغول پرستاری هم که هست .
به عشقشم که شک کرده کلی.
حالا اصلا همه ی اينا به کنار به من و شما چه مربوطه بابا فقط به خودش مربوطه
يحتمل طی روزهای آتی خوب ميشه خودش مياد اينجا می نويسه مثه قبل
الانم فقط واسه اينکه اينجا يه کم از اين حال و هوای بی حالی در بياد ما گفتيم بيايم نقش پيام بازرگانی و اجرا کنيم و بعدشم خلاص
ديگه چی ... ؟
اوووووم..
آها يه چيزم می نويسم واسش خيلی خصوصيه ، اصلاً کلی محرمانه ست شماهام بی زحمت چشماتون و درویش کنید از اینجا به بعدش و دیگه نخونید !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
التهاب چشمانم
از آلودگی هـوا نیست ...
از زیـــاد ندیدن تـــوست ...

الـــهی !
چقَدَم که هیچ کدومتون نخوندین اینی که مثلاً محرمانه بود ! :دی
+ Written at 4:33 By: Nagger.
دوشنبه 7 بهمن1387
.No 8
انقدر دلم گرفته که هیچی نمی تونه حالم و عوض کنه ..
اتفاق جدیدی نیافتاده .. اما من حالم خوب نیس .. باز یه سری از همون اخلاق های گندی که من دارم .. هیچوقت نمی تونم خوشی خودم و ببینم .. باید دوباره یاد یه چیزی بیافتم که دلم بگیره یا اینکه یه چیزی برای شک کردن پیدا کنم ..
مثه الآن ..
بهت شک کردم عشقم ..
نمی دونم چرا .. می خوام باهات حرف بزنم، خیلی .. اما ..!
نمی دونم حتی چی می خوام بگم .. می بینمت که دیگه هیچی ! همه چی یادم میره ..! فقط دوست دارم ذل بزنم به چشات .. تو گرمای تنت گم شم .. فقط همینا یادم می مونه و اینکه چقدر .. آره!
می دونی چیه ..؟!
نمی تونم بگم .. مثه خیلی چیزایی که نتونستم امشب بگم بهت .. اما یهویی خوب تو دلم و خالی می کنی .. خـــوب!

+ Written at 2:29 By: Nagger.
شنبه 5 بهمن1387
.No 7
خب پیرو پست قبلیم .. یاد گرفتی خست چیز ِ خوبی نیس دیگه ؟! اوهوم ؟!
منم فک می کنم آدم شده باشم ..
بدین منظور ، از لینکی که " آبی" جان در اختیارم گذاشت شوما هم برید از همون کامنتینگ لینکش و ببینید ( آیکون چیه خب؟! نمی خوام لینک کنم) من رفتم همون چیزی رو که می خواستم پیدا کردم ..!
هـــورااآ !

اینا رو باسه من نوشته :

اهل اعتدال . حامی و پشتیبان همسر . شیرین بیان (خواهچ میشه) . صلح جو . علاقه مند به فضا ( ببین چه خارجی ام من) ، آرام و متین ، بسیار منطقی (منو میگه ها) ، بی آلایش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسیقی ، اجتماعی ، موقر ، بد پیله (: دی)  ، خجالتی ، پر از احساس ، اهل مشورت ، عاشق هنر و ادبیات ، سیاست مدار ، به فکر فردا نیست ، مقبول اطرافیان ، اهل مساوات و برابری ، پر شورو حرارت نیست ، عاقل ، اهل حمایت از دیگران (ای وای ر یا شد) ، معتدل و پایدار ، شکمو (خواسته یکم قضیه  جنبه ی طنز به خودش بگیره ) ، امیدوار ، خوش سلیقه (خواهچ می کنم خودمم می دونم) ، اهل تجزیه و تحلیل ، گاهی تنبل (فقط گاهی) ، کنجکاو و جستجو گر ( پس فوضول نیستم) ، متنفر از زیادی مهمان ، انتقامجو (حواست باشه خلاصه) ، از بی بند و باری متنفر است ، با معلومات و با درایت ، به آسانی تغییر عقیده نمی دهد ، مهربان ، شیک پوش و جذاب (هه! داشتی اینو) ، نکته سنج ، دارای پشتکار فراوان ، یک روز گرم یک روز سرد ، هوشمند ، مشاور خوب ، دوست یاب ، منظم و مرتب ( این که دیگه گفتن نداره :دی ) ، عاشق رنگ آبی (اوهوم خیلی .. بنفش رو هم دوس دارم) ، گاهی لجباز ، مثل باطری مرتب باید شارژ شود ، صادق و درستکار ، خوش مشرب ، سادده دل ، آسان گیر ، دو دل و مردد ، خوش بین !



اینا رم باسه آقای مُرفه بی درد نوشته :

حساس ، باهوش ، شاد و سرحال ، دقیق ، وظیفه شناس ، خوش هیکل و خوش تیپ (نخیرم باید چاق شی) ، سالم و تندرست ، اهل سازش (خـــیلی) ، سود جو (آره خدایی خودمم فهمیده بودم) ، خجول ، بدپیله (: دی) ، واقعا ساعی و کوشا ، سرمایه دار (رو نکرده بودی؟!) ، کمال گرا ، صبور و آرام ، عاشق سلامت خود ، متکی به نفس ، خونسرد و خوددار ، عاشق کامپیوتر ، روشنفکر و دانشمند (شوخی کرده جدی نگیر) ، قابل انعطاف ، وسواسی ، پرانرژی ، مبتکر ، اهل اعتدال و میانه روی ، کمک رسان ، اهل انتقاد ،  معتمد ، وفادار ، با ایمان (هه! هه!) ، رام نشدنی ، بی ریا و بی تزویر ،  خوش قلب ، چشم و گوش بسته (تو رو خدااآ !) ، با شرم و حیا ( کلن این با تو شوخیش گرفته ) ، ثابت قدم ، مورد حسد قرار می گیرد (اوخی قوفونش بشم) ، دور از جر و بحث ، گول زرق و برق را نمی خورد ، فرشته خو ، خیلی درس خوان (بمیـــرم)، چابک ، خیال پرداز ، دارای ذائقه قوی ، با انظباط و مستقل ، کاردان و لایق ، نکته سنج ، خودکفا ، پرتوقع ، اهل همدردی ، زود رنج ، قاطع ، دور اندیش ، خرده گیر و خرده بین !



انگده خوچم میآد از اینا ..
همیشه باسه منو خوب می نویسه .. بهد من انقد حال می کنم با خودم :دی
البته به جز اینا اعتقاد هم دارم بهشون هاااآ (ارواح عمه ام) .. .



.:


تموم شد دیگه ..
لینک مینک هم نداره :دی

ولی خب باسه اینکه نشون بدم خسیس نیستم .. یه لینک میذارم که اگه رو راست باشین و بی تعارف به سوالاش جواب بدین .. بهتون پیشنهاد می کنه که بهتره همسر ایده آل تون متولد چه ماهی باشه :دی
برا من که چون همونی که می خواستم در اومد .. پس حتما خیلی کارش درسته :دی

البته فخط باسه خانوماس هاا ( حال کردی فمنیسم رو)



[Click]


.:



بعدن نوشت :

دیدین این بچه حسود ها رو ..؟!
آقای مرفه رو هم که دیدین ..؟!
هیچی دیگه تِرکید ..!


+ Written at 2:55 By: Nagger.
پنجشنبه 3 بهمن1387
.No 6
دیدین این بچه خسیس ها رو ..؟!
منم که دیدین :دی
خب دیگه .. همین ! من کلن خیلی آدم خسیسی ام خب؟! در مورد پول نمی گم ها ..!!! در اون مورد اصن خسیس نیستم اگه شوما پولی تو بساط من پیدا کردی نصف نصف ( آیکون فیفتی فیفتی) اما مثلن یه چیزی که کشف می کنم  عمرن حاظر نمی شم در اختیار افراد غریبه بذارم :دی .. این عمرن یهنی همون عمراْ .. !
در همین راستا من قبلنا یه سایتی می شناختم که طالع بینی های فوقالعاده ای داشت .. یهنی ۹۰٪ ش درس بود .. در مورد منم همه چی و همیشه خوب می نوشت :دی ..  تو بلاگهای قبلیمم چند تا شو نوشته بودم که اگه یادتون باشه به سایتش لینک نداده بودم :دی (آیکون خست هم حدی داره بدبخت) خب دیگه همین :ا
یهنی الآن من آدرس اون سایته یادم رفته .. بهدم شدیدانه دوس دارم برم از این طالع بینی هاشو بخونم :-اس
خب هیشکی نمی دونه اونجا کجا بوده ؟!  ( آیکون سایی)

+ Written at 3:45 By: Nagger.
چهارشنبه 2 بهمن1387
.No 5
خب ما همی ترم ۴ را نیز پاس نمودیم .. البته بیشتر خودمان اینگونه فکر می کنیم .. نظر اساتید هم حواله می کنیم به یه ور آن عضو نداشته :دی

به هر حال من امروز را کلی به خودم خوچ گذراندم .. بدین سان که تشریف مبارکم رو بردم خونه ی آقای مرفه بی درد (دلت بسوزه) و به علت کسر ِ خواب -چون ما در این دوران امتحانات خواب به چشم مان نیامده بود کلن -(آیکون جون بچه ام راس می گم) تِلِپی خوابیدم رو تخت ایشان و اصلن هم دلم نخواس بیدار شم .. البته ایشان هم به علت شنیدن غُر های متعدد بنده در همین ایام و بیدار ماندن برای شنیدن غُرها شرایط یکسانی را داشتند و ایشان هم تِلِپی خوابیدن روی من ( آیکون بچه باشه فک کنه خوابیدیم) .. خب دیگه به بقیه اش چی کار داری تو ..؟!
همین دیگه خوابیدیم! بهد من وختی بیدار شدم آقای مرفه بی درد پیشم نبود :-اس
اون ور بود داشت یه چیزی و ورق می زد .. سیگار هم می کشید :-(
بهد تا دید بیدار شدم اومد بخلم کرد .. بهد من همچین عیشق خونم زد بالا :دی  .. نیدونی که .. چون دوباره احساس کردیم داره خوابمون میآد (آیکون ِ .. اممم آیکون نداره خب)
بهدشم که از خونه ی مُرفهین کانکت شدم اینجا که ساعت یادم بمونه  ( ته عیشق و اینا) 

فخط تهش اساسی داغون شدم .. چون چشمم عفونت کرد پاشدم رفتم بیمارستان :-اس  .. هنوز هم خوب نشده .. فردا هم گفت باید برم پیشش .. کلی هم دعوام کرد دکتره :دی

دارم یحتمل کور می شم ،اما من هنو گرمم حالیم نی ..
آخه آقای مرفه بی درد چشمم زد .. بهد منم عاچق این آقاهه ام دیگه و اینا ..

*یه سوالم دارم از دکترهای فوق تخصص که از اینجا رد می شن .. میگم این چشم به دهن ربط داره ؟! آخه من این قطره هه رو که می چیکونم تو چشمم ۱۰ مین بعدش حس می کنم دهنم تلخ میشه .. می خوام بدونم طبیعیه یا سه زاریَن :دی
نه واقعنکی می خوام بدونم طبیعیه یا اینکه برا من نَشتی داره :ـ(


.:


خانومه غُرغُرو منظم می شود :

این دوتا عکس بدون شرحه :دی

(+) و (+)


نه یه کوچولو شرح داره .. اول بگم همون طور که مشخصه عکس بی فور .. بی شباهت به طویله نی :دی برا همین چون من یه درصد احتمال دادم تعداد معدودی حالت تهوع بگیرن زیاد زوم نکردم :دی
البته امکانش خیلی کم بود اما خب من نخواستم به کسی آسیبی وارد بشه :دی


دوم اینکه من نمیدونم با اینکه من هیچکدوم از وسایلمو تو این خونه باز نکردم این همه آشغال پاشغال تو اتاق م چی کار می کنه ؟! آخه من به علت ذیق ؟ ضیغ؟ زیق؟ جا دو تا کارتون از وسایلم رو حواله ی انباری کردم  به جونه بچه ام :-(


سومم اینکه این حرکت من خیلی ضربتی بود و یه انگیزه ی بسیار قوی داشت که به خودم مربوطه اما به جای اینکه بشینم پروژه ام و بنویسم اسکل شدم اتاقم و جم کردم دور از جونم :دی
نتیجه اش هم این شد که این شد پروژه ام

(+)

بچه ها میگن این همه خط واسه چی خالی گذاشتی .. میگم گذاشتم درستش و خودش بنویسه :دی
کلن ما باید ۴۰ صفحه ترجمه می کردیم که من با این روش به ۱۷ صفحه ش نایل آمدم:دی


این عکس رو هم همینجوری دلم خواست بذارم .. دوستش دارم آخه .. شمع ها مو هااااااا

(+)


.:

میگم خوبه چیزی و نخواستم باسه تون شرح بدم :دی و گرنه یه دفتر دیویس برگ باید می نوشتم !


+ Written at 6:9 By: Nagger.
سه شنبه 1 بهمن1387
.No 4
هه ســـلام !
من الآن از پی سی ِآقای مرفه بی درد کانکتم دلتون بسوزه .. علامت بزرگتر دو نقطه پی
انگده مرفه بی درد بودن حال میده .. نمی دونید که :دی
حالا بهدن باستون تعریف می کنم چه خبره ...

فقط خواستم از این تریبون مراتب ذوق زدگی خودم رو نسبت به مرفه بی درد بودن اعلام کنم :دی


+ Written at 15:51 By: Nagger.