تبليغاتX
نقطه سر خط
"Nagger"
Nagger.like.no.other
دوشنبه 30 دی1387
.No 3
خب همون طور که هیچکدومتون نفهمیدید .. منم نفهمیدم :دی .. من همونم که شوما ها میگید :دی
اما .. یه خورده فرخ کردمااااااا .. ینی فقط همون آدمم ، آمّا زندگیم کلن متفاوت شده با اون آدم  .. حالا بیشتر با هم آشنا می شیم ..
تو جمع دوستانی که منو می شناسن و منم یادم موندتشون فخط یه نفر فک کنم منو از همه کاملتر بشناسه، که اون یه نفرم نمیگم بهتون کیه .. چون دلم نمی خواد :دی .. اما می تونید ازش بپرسید :ا

آره دیگه همینه ! از این به بهد این لینکی که این گوشه هس ؟! خب ؟! این لینک ِ آقای ِ" مُرَفه بی درد ِ " همین نقطه ته خط رو میگم ، که در واقع می شن یه جورایی همون "آقاهه ":دی .. ولی اون آقاهه که شوما فک می کنین نیس .. بازم اون یه نفر بیشتر می شناسه این آقاهه رو :دی  .. کلن هم یه یک ماهی میشه که ما با هم به صورت جدی آشنا شدیم (آیکون عینک دودیه)
فعلن همینا رو بدونین تا من بهدن خودم یواش یواش بقیه چیزا رو لو بدم :پی


.:


حالا روز نوشتم :


اول از دیشب بگم ؟ بگم دیگه .. دلم می خواد بگم اصن به تو چه .. :دی


من و این آقای مرفه بی درد یهو همینجوری خوچحال بعد از یک سری فعل و انفعالات ِ روحی دیشب تصمیم اتخاذ کردیم که شروع به وبلاگ نوشتن کنیم .. البته من اول اتخاذ کردم بعد به زور به این آقاهه هم قبولوندم که تو هم اتخاذ کن دیگه ! چه مهنی میده اصن تو هی با من لج می کنی ! دهه!
بهد این آقاهه هم اتخاذ کرد و این شد که ما وبلاگ دار شدیم ..
البته اولش من می خواستم یه بلاگ مشترک باز کنیم اما از اونجایی که ما خیلی با هم تفاهم داریم حساب کردم سر ِ هر پستی که تو این وبلاگ میذاریم هر کدوم روز ی اِن بار به گــ ا می رویم :دی این شد که بی خیال شدیم کلن و تصمیم گرفتیم هرکی جدا جدا بنویسه .. ( آیکون اونایی که خیلی تفاهم دارن تا چشتون درآد)

حالا فک کن ما تا ۵:۳۰ صب وبلاگ درس کردن و آیدی درس کردن و ۳۶۰ درس کردنمون طول کشید .. همشم باید همون موقع درس می کردیم چون فردا قرار بود آسمون بیاد زمین :دی الآن می بینید نیومده به خاطر ِ از خود گذشتگی ِ منو آقای مُرفه ِ :دی

بهدشم ساعت ۱۰:۳۰ صب هم قرار بود این آقای مُرفه بیاد دم خونه ی ما با هم بریم جاده چالوس :دی
( الآن مهنی از خود گذشتگی رو کاملن حس کردی دیگه ..؟!)

خب حالا به این کاری ندارم که آقای مرفه خواب موند :دی شوما ها هم که اصن نفهمیدید دیگه :دیـــی

ساعت ۱۲ اومد اما :ا

بهدم ما رفتیم جاده .. دلتون بسوزه انگده کیف داد :ا .. یهنی از اول تا یه جاهایش ما مث این بچه مثبتها ذول ؟ زول؟ میزدیم به هم دیگه بهد یه لبخند ملیح هم تحویل هم میدادیم .. البته تو اون لبخند کلی حرف نهفته بود ها  (آیکون آره خودتی) .. دیگه نهایت فعالیتمون این بود که با آهنگایی که پخش می شد دو صدا اِ بخونیم :دی
تا اینکه رسیدیم اون بالاها رفتیم آش خوردیم، بهدم سر اسب ( حال کردی ادب رو؟)رو کج کردیم روانه ی دیار شدیم .. تو راه هم مث این عاشقا وایسادیم یه چندتا عکس گرفتیم که حالا شاید صلاح دیدم این ته یکیشو بذارم شوما ها یکم روحیه تون عوض شه .. نه که خنده دار باشه عکسامونااا اما شوما بخند (آیکون جنبه هم خوب چیزیه)
همینجور ما مثبت آنه داشتیم هم دیگه رو نیگا می کردیم و اینها که یه آخاهه گفت بزنید بغل :دی
هیچی دیگه گرفتنمون :(
فخط قبل از اینکه این آقای مُرفه از ماشین پیاده بشه من بهش ندا دادم که ما همی سه ماه ِ نامزدیم :دی
خودمون هم به سرعت رو سریمون رو تا دهنمون کشیدیم پایین :دی

بهد این سرباز ِ یه سری سوال از آقای مُرفه کرد .. بهدم اومد یه سری سوال از من کرد .. بهدم کنف شد .. چون ما خودمون این کاره ایم داداچ :دی
اصن به تو چه دیــ وس ما چه نسبتی با هم داریم .. حالا دیده کنف شده گیر داده که مهریه چقدر ِ ؟! فک کن ؟! حالا میگم خوبه نپرسید تاریخ ِ نامزدیتون کی بود ؟! واقعن اگه می پرسیدااااااااا :دی

دیگه بعد از یه نیم ساعت الآفی تشخیص دادن ما راس میگیم (ارواح عمه مون) مدارک و دادن بهمون گفتن برید به سلامت .. البته به صورت تهدیدانه ها چون یکی شون اومد نشست تو ماشین که مثلن بریم نمیدونم کجا من زنگ بزنم بابام بیاد :دی .. منم که بابام بی زی نس منه اصن سالی یه روز میآد ایران ، قرار شده بود زنگ بزنم مامانم :دی

بهد از اونم ما خوچحال تا دم خونه خاطرات و دست گلامون و تعریف کردیم .. یهنی کلن این اتفاق نه تنها در روحیه ی ما اثر منفی نداشت بلکه باعث باز شدن نطق بچه ی منم شد :دی  .. کلی هم با هم آشنا شدیم مثلن اینکه من فهمیدم این آقای مُرفه یک عدد آدم منکراتی است :ا و کلی تابلو است :ا .. اما خوچ گذشت ..(هه فک کردین) فخط کلی هیشکدوممون سیگار نمی کشیدیم .. هیشکی ام به اون یکی چشم غره نمی رفت .. بفرما سیــــگار !


+ این یه عکس ِ که ما اول تصمیم گرفتیم اینجا واستیم عکس بندازیم بهد دیدیم چون ما خیلی زیبایی م !!! این منظره زیبایی ش رو نشون نمیده .. این شد که ما بی خیالش شدیم :دی

+اینم یه عکس دیگه س که دوتا منظره داره در حد ِمرسدس بنز .. اون که اسپرت ِ منمااااآ مرسدس مک لارن :دی .. اون یکی هم آقای ِ مُرفه ِ  مرسدس بنز اِس اِل آر
بهدم فک نکنین من قدم کوتاهه هاااا پیش آقای مُرفه .. من تا کمر تو برفم اینجا :دی اون چیزایی هم که می بینید همه نقاط بالای کمر منه .. مثلن همون زانوم :دی (چیه می خوای بگی زانوت زیر ِ کمرت ِ ؟ :او)
فک نکنین باز عکسم بی کیفیته ها .. بلارِش کردم شناسایی نشیم .. نه که جفتمون الآن بچه معروف شدیم، باسه همون :پی


.:


ولی جِدی آنه خیلی خوچ گذشتها .. .



+ Written at 2:22 By: Nagger.
یکشنبه 29 دی1387
.No 2
کسی یادشه من چه جوری اینجا قالب درست می کردم ..؟! خب یادم رفته دیگه مگه چیه ..؟! حفظ که نمی کنم :ا
بگید دیگه .. من یه قالب خوچگل می خوام .. همین خوبه ها ااا .. اما نی خوام ایناش باشه :دی اصن اما هیچی یادم نمیآد که چه جوری می شد اینا رو تغییر داد ..؟! هرکی یادشه مدیونه به من نگه :ا ..
اصن مچکی خوبه یا سیفید ..؟!
اون یکی قبلیا سفید بود خوب بودا، اما لوس بود .. بود ..؟! نبود ..؟! بریــم ..؟! :دی


.:


 میگم این بچه بازیا چیه همه کاسه کوزه رو باسه ایمتحانا جم کردن .. نمی بینید من تازه بلاگ نوشتنم گرفته ،دهه! خب منم تا ۵ ام امتحان دارم .. مگه میآم در ِ خونه ی شوما رو بزنم آخه :پرانتز باز
+ Written at 1:53 By: Nagger.
یکشنبه 29 دی1387
.No 1
خب ما روزانه نوشتنمان گرفت .. گفتیم بیایم اینجا بنویسیم .. مشکلی داری شوما ؟!

از آنجایی که من اصلن آدم تابلویی نیستم .. از ذکر ِ نام و مشخصاتم خود داری می کنم .. شوما هم زیاد به خودت فشار وارد نکن خوب نی :دی
باسه خودت می گم .. چون من اصلن تابلو نیستم تو هم به نتیجه نمی رسی .. هی هی !
+ Written at 1:28 By: Nagger.